|
قوقولی قوقو...
قوقولی قوقو
نترس شیرعلی تورو نمیگم توکه اون بالا بالاهایی دست کسی بهت نمیرسه .کلی مشتی ممدلی دورت نشسته که تا عطسه کنی صلوات ختم کنن . لطفعلی هم که اینقدر زور مهربونی و دل سوزیه سردفترارو زد که آخرش رای اورد و توآبادی عضو شورای حامیان سردفتران ده شد . خدمات قضایی هم واسه بازنشسته ها ده بالا شد . کی میدونه چرا شنل قرمزی قهر کرده رفته خارج ؟ ؟ . از دور که با دوربین شکاری صندلی های ریاست ده پایین رو میشمردم شمارش از مردای تو صف ایسگاه آبادی بیشتر بود . تا سوت زدن همه رو صندلی ها نشستنو یهو کلی جنتلمن بی صندلی موندن و واویلا ، یه شیخی از اون دور دادمیزد، های بابا ،بالا غیرتا سنی از من گذشته پاشین من بشینم پام درد میکنه ارتوروز دارم. دست آخر صندلیا که پر شد وضعیت ده فرقی با پارسال نکرد فقط جوجه تیغی ها رفتن پی کارشون و روشنفکرا قدیمی و کهنه سربازای پشت خاکریز قایم شده یه چند وقتی جلسات خیلی محرمانه میذاشتن . خداخیرت بده خیر علی ... فصل انتخابات شورای ده پایین تموم شد و همه منتظر وعده های انتخاباتی عشقعلی بودن که یهو قیمت خر بالا رفت و خریدو فروش خر نحسی گرفت . پاسگاه ده هم این روزا به سردفترا آبادی گیر داده بنچاق خر تسجیل نکنن وگرنه حبسی داره . اینگاری خدا غضب کرده به ده پایین . گفتم غصب یاد شیرعلی افتادم که پرونده مالیشو خیلی اتفاقی تو یه سبزی فروشی سرگذر قاطی روزنامه ها دیدم و برداشتم خوندم . طفلی هم خودشو پیر کرد هم عاقبتشو خراب . آخه میدونی خیرعلی جان شیرعلی ارادت خاصی به ده بالا داره واسه همین زیاد میره اونجا زیارت ده بالاییا . ده بالاییام هواشو تو انتخابات داشتن . بالاخره بده بستونه دیگه ما که سوات سیاسی نداریم میگن دیفلوماسیش زیاده . راستی خیرعلی جان شنیدی میگن زن کدخدا ده بالاییه، راس میگن ایناباهم وصلت میکننا آخه شیرعلی هم باجناق مش حیدره که رییس پاسگا منطقیه ماس . من دیگه نمیفهمم دعوا سر چیه وقتیاینا فامیلن باهم . خیرعلی وقتی این حرفاروشنید دست منو گرفت و گفت بچه جون تو که جیریقی نداری دومت که به جایی وصل نیس این یه ذره زبونتم ببرن خفه خون میگیریا . گفتم شیرعلی راس میگی بیا باهم همین گل یا پوچمون و بازی کنیم که ناگهان خروس خیر علی پریدو خشتک خیرعلی رو نوک زد . خیرعلی هم با فریاد لگدی به خروس زدو خروس قوقولی کنون دووید سمت باغچه . تو همین حین شیرعلی وارد شد، خیرعلی هول کردو گفت بخدا شیر علی من هرچی به این بچه میگم شیرعلی مرد خداس و مرد صدیقیه خدمتگذاره آبادیه به خرجش نمیره که نمیره ...
|+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 20:40 اندر باب خرد قانون را
اندر باب خرد قانون را . . .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ اى كسانى كه ايمان آوردهايد براى خدا به داد برخيزيد [و] به عدالت شهادت دهيد و البته نبايد دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است و از خدا پروا داريد كه خدا به آنچه انجام مىدهيد آگاه است چون شب آمد ، خامه به زبان آمد و مينوي سپنته روان شاد نمود و كلك را اشا ( راستي و نيكي ) به كالبد چوبين افتاد كه سروش عالم پنهان به اشارات نهان تو را همي خواند و زمزمه ديرينه اهورا ( خدا) در جمله گيتي ساطع است كه مزدا(يكتا) باشد دادار مهربان پس كاويدن و نخوابيدن به سر شد وشب را حقا معجزتي بر انديش تاريك خاكيان روشن . كه اول ماخلق الله العقل و نسزد كه ياد نكند جان آموزگار ايران اشو ذرتشت خداوندگار موبدان كه خرد را در هر انجمني شمع يگانه خواندي و مردميان را فرمان به شنود خرد كردي . پس خرد را بر انديش آدمي سپرد تا تاريكي به روشني خرد منور باشد و رونده مسير الله به مشعل دانايي راپيمايد . و به هر عصر و زمان چون مردميان را قانون ضرورت آمد خرد بجنبيد كه هموار كند دولت شاهان را ومعاش خلق را . ليك چونان كه به تعصب هم دم شد دم قانون را به جهل لجاجت آلود . و تاريكي ماندن گرفت و سرزميني كه به تعصب قانون نگاه دارد عاقبت بر خاگ شود وطعمه درنده خويان تاراجگر و چنين باشد . يكي از جمله بزرگان راديدم كه لب به ناله انداخته از گژي قوانين سرزمين و لجه و باتلاق تعصب به غصه سخنها راندي .چون اورا گفتي كه اي بزرگ به راي محكم سلاح علم الم كن بگفت : كه بد انديشم به زجرت و محتسب گرفتار شود و شكار چاكران تعصب اندر افتم و جان به هلاك كنم ازيراك قوت قوانين از شارعين باشد و شارعين غيرتمند تاب ناصحين آموزگار ندارند و زبان ناصح را شمشير غاصب بينند و به وقتي بخنجر بلا گرفتار كنند . پس چون ترس آمد چشم دانش پرستي ببست و خرد رخت مصلحت اند زبان بكام گرفتن بايستن ديد و ناداني بهر كوي و برزن شاهي كردي . و بحقا اگر باور به زندگي مينوي ( معنوي) بودي خرد را تكاپويي برخواستي كه به كما شود و چنين بي نظمي و تعصب به ملك راست نمي شدي و متعصبان سردار و سپهبد نمي گشتي . پس دليري بايد كه جسارت و قرب الله به هم آميزد و كار دولت و دولتيان محكم گرداند . ديده در قوس فلك دوخته ديدن تاكي رخ فرسوده برافروخته ديدن تاكي پرده انداخته و حوركيان پروردن شوق آن سوي و نياندوخته ديدن تاكي گفت درويش كه در دايره سرگرداني راه گم كردن و بي نقطه دويدن تاكي جرعه اي مي همه انديش چو ناپاك كناد لاف تشبيه تو افراشته ديدن تاكي جامه زهد بشوريدم و از تارك دين خوف دوزخ به سراندوخته ديدن تاكي گفتمش پاي درين خاك معذب دارم گفت رندانه كه اين خاك خريدن تاكي گفتمش خصلت ما خوي تجارت باشد گفت بي مايه بدين راه كشيدن تاكي گفتمش نيست مرا كيسه كه من درويشم گفت درويش بهر سوي دويدن تاكي گفتمش راي مرا چون راه يكتا نبود گفت بي قصد نپيموده رسيدن تاكي عاقبت گور بخاك تن ما محتاج است مردگان ديده و عبرت نگزيدن تاكي
|+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۱ و ساعت 20:3 . . . برزخيان وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِن كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلَا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ و با آنچه خدايت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نيكي كرده نيكي كن و در زمين فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمىدارد کی ای مزدا سپیده دم بدر آید و جنس بشر بسوی راستی روی کند ، کی نجات دهندگان بزرگ با گفتار پر از حکمت خویش بمراد رسند کدامند کسانیکه وهومن بیاری آنان آید زهی امیدوارم که آن را نصیب من گردانی ای اهورا ( اشتودگات یسنا 46-3)
و دست تقدیر دیده بصیر در خدمت خلق گمارد که به یاری یزدان اسناد مردمیان بنگارم و در دل شوق بندگی سگالم و اندک دیناری به روزی به قوت برم که معاش بی تلاش میسر نگردد و از نحوست بخت ووضعیت ثوابت معلوم گشت که تورم در سرزمین پارسیان با کردار مردمیان صاعد باشد و چون این سرزمین را ربا ودزدی و خباثت به نوامیس پر کند اقتصاد بلد را ارقام سیاه چند رقمی صحرای محشر کند و امروز تکه نانی به یک درم ابتیاع کردی و فردا به هزار دینار نتوان بجستی و ندانی که پسین فردارا به معاش به چند صد هزار درم نیاز باشد و اینگونه اندیشه مشوش داری و کذا و کذا سردفتری را به طعنه بگفتند که بسا خوشا بحال شما جماعت سردفتران که از دینار و درم بی نیاز و مستغنی باشید و تحریر های بسیار به خزانه خویش پنهان دارید . سردفتر بگفتا : بسا خوشا بحال شما جماعت تاجر که هردم هر دینار ما به هزار بیشتر بستانید و بر اجارت و بهای اجناس فزایید و مردمیان بی خبر ند و ندانند که خزانه شما پنهان دارید و کیسه ما عیان بینند . تاجر را از سخن سردفتر سختی افتاد و بر قیمت اقلام همی افزود . و سردفتران را بعضی بخصلت تاجرند و بعضی به کسوت عالم قانع و بعض دگر را از جنس ایندو ، آن کس که به خوی تاجری باشد خود درم بخزانه پنهان دارد و دار قلم به دینار دنیا نا انگارد و در آسمان سردفتری ستاره ای بي فروغ باشد .که به چشم غیر مسلخ نیاید . و آن کس که به سرشت دانش اجین و قرین باشد چون به آداب ادب مجهز گردد و سره از ناسره ممیز دارد و دقت در صحت اسناد رواکند عافبت تکه نانی به عاریه گیرد و ثبات دفتر ، خویشتن گمارد و تواب از جامه فاخر سردفتری به گوشه سلوك كند . و آن سیمی را ذات تاجر و عالم بقسمی باشد ، قسمی را بترفند معاش بهر ارتزاق به کیسه افزاید و قسمی را از باب شوکت و صلابت سردفتری آداب ادب نگاه دارد و فرمان نامه سردفتری را پاک خواند ، هم چشم حزم دارد هم دیده تمیز ، هم دست دهش ، هم خوی کنش که به عالمی دینار عیال تامین کردن کجا توانستن و بی داد و دانش الم رستگاری کجا ایستادن واين دو ضد ، هردو بكار بندد كه دنياگذاري را هرگز با عقبي مداري برابر نباشد و حب دنيا و آخرت در يك دل نگنجد و عاقبت كسالت بار آرد و ذهن را خمودي افتد . پس درويشي بگفتا كه حب رزايل را دفعتا از دل بر كندن بايد و نه تدريجا . و اين اراده سخت باشد بشر را كه چون خوي به دنيا گرايد و محبت دنيا پرورد به يك لحظه توجه به يزدان معطوف كند و از غير بشويد و ترك ماسوي الله كند وبرزخ كه گويند همين باشد كه بعض اندر افتاده اند و نداني از هر زجرتي سخت تر باشد چه اينكه دوزخ را تكليف معلوم باشد و بهشتي را نيز مقصد مشهود ليك برزخي را تعليق ارادت است وتعلق به ندانستن از عاقبت . و اين يكي به جامه سردفتري نزديك تر باشد كه هم سند باز زند و هم توبه درگاه حق به ندامت از باب نياز به رفع معاش و خوردن لقمه ناني و كاسه اي آش سر بسايد و الله اعلم مافي الصدور . و خداي عفور داند كه اين سومي را در جمله حرفه آدميان زياد باشد و اين خصلت به سردفتران محدود نگردد .ليك چون آفتي به زراعت اندر افتد كلما به وقتي تباه كند و اين باشد كه آفت كرده مردميان دامنگير سرزمين بشود و جمله شهر بسوزدو نيكي را به كنجي خوارو محجور. و كار بلاد همچنان راست نگردد و قانونها و قانونگذاران به عقده تعصب و ناداني به قيامت باقي و بهلاك اندر . يكي آفت چو بر مزرع بيفتد به وقتي جمله مزرع خوار دارد چو مردم را به زشتي كار آيد بلادي را بعلت نار دارد يكي از رنج بي رزقي بنالد يكي حالي نگون و زار دارد يكي بر تخت شاهي حكم راند يكي را طعمه در منقار دارد يكي را درد بي درمان فتادست يكي تشويش بر افكار دارد مگر فضل خداوندي بدارد كه جان را مركز پرگار دارد اميد از ناجي يزدان بريدن نشايد خامه را هشدار دارد يكي سر دفتري در بلخ آمد ز او بس شكوه هاي تلخ آمد كه ما را ني به دنيا بخت آِيد ز عقبي را زكسوت رخت آيد زگيتي جملگي در هيچ افتيم به دينارو درم در پيج افتيم نه از مستي به دل رامش گزينيم نه از نامردمان سازش بگيريم به حكم حاكمان محجور گشتيم به فرماني به ناگه كور كشتيم خداوندا روا مپسند ومگذار به سردفتر فغان و ابتلا را |+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۱ و ساعت 17:30 اندر خيانت به زبان پارسي
(( منشور حقوق بشر كورش ، نگهداري موزه بريتانيا )) اي خداوند قلم ايمن بدار از زبان پارسي تازي نگار مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌآورده اند كه چون تازيان به سرزمين ايران تاخنتدي و شهر ها و ابادي ها به جنگ بگرفتي ، جمله بزرگان و دليران اين بوم بكشتند و زنان و كودكان به بردگي و اسارت بردند از جمله شهربانو دختر يزدگرد پادشاه ساساني و وي را در عربستان بفروختند و از راه انقاذ به مدد حق حسين بن علي اورا بخريد و به همسري گزيد و كس گفت مرا كه هميت ميبود كه وي آزاد ميكردي به همراه نديم و ملازم نزد مادر و ديار رهسپار ميكردي كه رسم جوانمردي اين باشد و الله اعلم كه معصومين را خطا نباشد و ما علم بر روش نداريم .و نيز آورده اند كه ايرانيان را زبان و خط بگويش و نگارش ميبود و آن را پهلوي گويند و جمله دانش داران و دانشمندان سرزمين بدان گويش سخن گفتي و انديش بنگاشتي و نيز پيمان نامه ها ي زمين و مزارع بدان خط .ليك تازيان را چشم تسلط بود بر پارسي و يك تسلط آن سخن بتازي گفتن و پهلوي زبان سر بريدن و غيض كردن تا آنجا كه دانايان خط و سواد بكشتند و بي سوادان زارع جزيه ستان مسلمان كردند كه مباد سخن پهلوي قلب پارسيان بيدار نگه دارد و تازيان را دست تطاول كوتاه كند و فرق است ميان اسلام تازي و تازي مسلمان .پس كتابخانه ها بسوختند و موبدان داناو آموزگاران پهلوي بكشتند و از ديار راندند و اين شد كه رفته رفته زبان پهلوي چون آتشگاه نطنز به خاك شد و ريشه پارسيان هلاك . در تاريخ آورده اند ( عبدالحسين زرين كوب در کتاب دو قرن سكوت (۱۳۳۶)، درباره کتابسوزی اعراب در ایران می گوید) ... )) شک نیست که در هجوم اعراب بسیاری از کتابهاو کتابخانهٔ ایران دستخوش آسیب فنا گشتهاست . این دعوی را از تاریخها میتوان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تایید میکنند. با اینهمه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند. این تردید چه لازم است. برای عرب که جز با کلام خدا هیچ سخن را قدر نمیدانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی با خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد میتوانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام شواهد نشان میدهند که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی ماندهاست فایدهای نمیبردهاست. در این صورت جای شک نیست که در آنگونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمیدیدهاست. از اینها گذشته، در دورهای که دانش و هنر به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بودهاست، با از میان رفتن این دو طبقه ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمیگذاشتهاست. مگر نه این بود که در حمله اعراب، موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خود را از دست دادند و تار ومار و کشته و تباه گردیدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیدا است که دیگر کتابها و علوم آنها که بدرد اعراب نیز نمیخورده موجبی برای بقا نداشت.)) و تازي خاك ايران در سر آرزو كردي پس به آرزو رسيدي . و چون زبان تازي و بيگانه به تعصب شريعت قرين و ملازم گشت زبان پارس را از تاخت تازي حزين گشت و خداوند داند كه نيايش ذات فروزانش به سخن نباشد بل به دل باشد بل به روش و رفتار و تازيان اگر انديش شريعت محمدبن عبدالله (ص) در سر داشتندي كي به جبر زبان خود بر مردمان پارس تحميل كردي و ناموس پارس به اسارت بردي كه مگر مسلمان كنند مجوس را و اين از خرد و سيرت قلبي دور باشد ومحمد(ص) نيز اگر زنده بودي در نبرد جلولا ( جنگ حمله اعراب به ايران ) چنين نخواستي . (( عبدالحسين زرين کوب در کتاب دو قرن سکوت مي نويسد: فاتحان، گريختکان را پي گرفتند؛ کشتار بيشمار و تاراج گيري باندازه اي بود که تنها سيصد هزار زن و دختر به بند کشيده شدند.شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتري زر و سيم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهاي برده فروشي اسلامي به فروش رسيدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ي بسيار بر جاي نهادند)) پس دوست پاك منشي به دفترخانه اندر شد زبان بگلايه گشود كه زبان اسناد شما سردفتران جملكي تازي است و فهم ما سخن بفارسي سخت رود چه رسد به تازي و چون مارا توان زبان تازي نباشد كجا حق خود را آگه شويم و به نافهمي امضاء سند نماييم . گفتم : راست گفتي يرادر كه مرا نيز از اين كاستي در عجب است و دست من كوتاه باشد كه غيرت شارعين و منصب عاملين اگر چنين سخني شنود كنند زبان فارسي معرب شده حقير را به هم دوزند و تكفير خوانند . چون شيوخ الاسلام و فقه الامم به كثرت منابع عربي اندر افتد لاجرم زبان قانون اسلام به تازي راندي و پارسي را مجوس دانستي و تازي را عزيز و در روند روزگار فراموش كردي كه ما پارسي زبانان نماز خوان يكتا پرست بوده ايم و از جبر تازي سخن پهلوي باختيم و ايراني را پارسي بايد و چه ميشد اگر معناي اسقاط خيار غبن ولو فاحش ووالغبن في اسقاط الغبن و نام عقود و معاملات ( مصا لحه ، مساقات ، بيع ، مزارعه ، نكاح و...) و جمله عبارات تازي فقهي ، بپارسي برگردان شدي و فهم آن آسان . و الله اعلم ![]()
( نقشه سرزمين ايران در دوران ساساني ) هر كسي كو دور ماند اصل خويش بازجويد روزگار وصل خويش عاقبت اين ملك را گو اصل نيست از بيانش صحبتي بي وصل نيست چون بخنجر گردن موبّد زدند دانش و فرهنگ را گو بّد زدند كيش مسلم ني به خط وي بود بل به سير و خلق و خوي وي بود بر زبان پارسي تازي نشست واژگان را جملگي سازي نشست مردمان از ترس تازي بي زبان بر سخن راندن به هر كويي نهان پهلوي را نطفه اش بر كنده اند واژتازي بر سرش افكنده اند كاش روزي معجزت آيد پديد رفته ها در آشكار آيد بديد بهر كاوش سوي اصل خويش باش منتراني شو زدل درويش باش بر سند از واژگان ايران نگار پهلوي را خامه در امكان بدار از سخن تازي ببايد سوختن بر زبان دل نيايش دوختن اي خداوند قلم ايمن بدار از زبان پارسي تازي نگار |+| نوشته شده توسط مجتهد در سه شنبه نهم خرداد ۱۳۹۱ و ساعت 19:1 در باب نگارش اسناد عادي
در باب نگارش اسناد عادي
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ (282- بقره) اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر گاه به وامى تا سررسيدى معين، با يكديگر معامله كرديد، آن را بنويسيد. و بايد نويسندهاى (صورت معامله را) بر اساس عدالت، بند 89 مجموعه بخشنامه هاي ثبتي : مداخله و مباشرت دفاتر اسناد رسمي در تهيه و تنظيم قولنامه عادي خلاف شئون سردفتري و ممنوع است . العقود تابعه للقصود وچون اراده متصل باصحاب عقد باشد و سالم جاري وساري گردد بعقد معهود ، حاكميت آن برعقد قاطع است و اعتبار آن به سخن شارع واجب الا به مصلحت عموم مردم يا مخالفت شرع ناب كه در اين قسم ارجح بود صلاح عموم بر نفع اشخاص و صلاح شرع بر عقل ضعيف ناس . وچون سردفتر بر محضر بحكم كاتب بالعدل نشيند .از هر جمعيتي به دفتر خانه حاضر شوند و خواست هاي خويش به سردفتر عرضه دارند و در مشاورت سردفتر امور خويش عالي . ازيراك انديشند كه در هر معاملتي وشراكتي ، عدليه قسمي مقررداشته تا اسناد بطريق رسمي تحرير شود و حقوق رعيت به اكمل نظر تامين .ليك سردفتر را از توافق خلق بهر معاملت دست نگارنده كوتاه است و نيست قلم اورا جز اسناد رسمي كه بحكم قانون ثبت اسناد واملاك مستند بسند رسمي باشد و يد سردفتر در اين قسم راه بجايي نبرد . و بلاد را از هر آفتي بحكم ضرورت ، دفع خطر واجب و يك آفت بر روح بلد انجام امور مهم بدست نا اهل امر است و اين در ولايت محقق شده و اسناد عادي و معاملات خلق بدست مشاوران املاك كه تهي زعلم حقوق وعقودند نگاشته گردد و مزيد تالمات آتي كه چون علم عقود ندانند اصحاب معاملات به اسفل سقوط رسانند و اين علاج نپذيرد مگر به يد كاتب بالعدل . خاصه كه در اين آفت ، بهر اجرت گزاف ، خلق رابسختي اندازند و بطمع اجرت گران دو دستي اسناد عادي چسبيده و سردفتر از خدمت محروم دارند . وخدا داند كه متوليان اسناد وسردفتران چه كوشيدند بهر علاج و راه بجايي نبردند و سمبه مشاوران املاك پر زور و بود و بهانه بر مصلحت سياسي بلد گفتند . و عقد مشاركت در بناي املاك ومسكنت خلق نيز بر همين طريق آفت باشد .و دزدان رعيت در پناه اين آفت ، مسكن نساخته ، بيت نامعلوم فروشند و پيش پيش مال رعيت بيغما برند و از انظار پنهان شوند و خوي كلاهبرداران جري كنند كه بيم تجري رود در اين آفت . و صالحي بايد كه اين نقصان راست كند و بجهد وجهاد تحرير اسناد عادي به كاتب بالعدل سپارد انشاءالله . و درباب عقود غير معين نقل بسيار است و اين نيز اقوال تحليل مختلف ، بعضي عقود احصاء بقانون را برشمرند وغير ان معتبر ندانند و گروهي هم عقود قانوني برشمرند هم توافقات و تراضيات بين اشخاص را و روح زمان ،موسوي جنت مكان در كتاب تحرير الوسيله اين عقود عادي و غير معين به قانون را در جواز دانسته و تابع عقود لازم داند و به مثل به عقد بيمه اشارت كرده و بر مصلحت بلد تجويز آن لازم داند . واين تجويز از بهر ايمني و صلابت علمي به دست علم خوانده بايد تا اسباب تكامل وصعود گردد نه اسباب نزول وسقوط . |+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ و ساعت 15:11 شبي در طبرستان ...
شبي در طبرستان ... شبي در سرزمين طبرستان با جمعيتي حاضر بودم . چون طالع به مدار عقرب ، ميان اسطرلاب غلطيد مرا مصاحبت آن جمع خواستن گرديد چنانكه يك به يك بر آنها حاضر شدي و خبر از چوني مايه و تحرير و كار نبايد كرد ه شده گرفتم . پس هر كس را درمي يافتم از جبارت و نحوست روزگار دستي جند به نبايد ها زده بود و فرمان نامه سردفتري را مكدر الاحوال كرده به پنهان اندر بود . ياد آمدي كه اين جماعت را اگر چه خلاف راي قانون قلم زدي و اسناد باز گذاشتي و چنين و چنان كردي ليك حرجي نيست كه جمله مفلس بوده اند و حال به درمان مفلس عادت بمبتلاء و المفلس في امان الله دوستي گفت كه تورا اي صفر نويس احوال چگونه باشد؟ . اورا گفتم ، ما را نيز چون شما حرجي نباشد . گفت چگونه ؟ گفتم مارا كه از نحوست چرخ و فلك مستي و لايعقلي در سر افتاده و ارادمان قوت باخته و مسلوب شده چگونه مجازات باشد كه مستان عقل بريده را ، رفتار از سر مسلوب الارادگي بخشش بايد . پيري درنا در جمع حاضر بود و گفت پس جملگي اندر فتوي توييم . چون وقتي بگذشت يار طبرستاني را گفتم كه اي برادر شب عن قريب به نيمه رسد و شكم بي مروت زبان در حلقوم ببلعد طعامي چند كجا باشد كه اين گرسنه را خفه كند . گفت : يا صبور باش و لب ببند و گوش به مجلس اراده كن يا آستين بالا زده به دريا شو خود ماهي بطعام گير . چون اين بشنيدم لب دوختم تا قوت من از غيب اندر شود كه مستان را شيوه چنين است . في ليل خورداد |+| نوشته شده توسط مجتهد در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۱ و ساعت 14:45 اندر اسبات تنظيم اسنادرسمي
اندر اسبات تنظيم اسنادرسمي
و چون سردفتر قلم بدست گيرد و اراده جمعيت به برگ سلطاني تحرير نمايد رعايتي چند بر ذهن او واجب آيد. اول- اينكه سند به عدد ، بايد يك بيشتر باشد و اگر چنين باشد آن يك به امانت خلق نزد سردفتر معلوم است و مكتوم ببايگان (ماده 21قانون دفاتر اسناد رسمي) دوم- سردفتر تحرير اراده خلق ، در برگ زرين كه حاكم مقررنموده بنبشته كه اين ورقه چون بر علامت حاكم خفي و جلي زيبيده گشته ، جاعلين را دست تطاول كوتاه كند ( ماده18 ق دفاتر مصوب 1354) سوم- اينكه اسناد به زبان پارسي باشد و زبان پارسي امروز مخلوط به زبان عربي است و آن - ف - كه فارسي را ابتدا است ، همان دليل. اسناد خلق چونان به فارسي غليظ نگاشته اند كه جمعيت خلق را فهم ، از عباراتش راه نبرد و معني ندانند و توكل علي الله به خط خود دفتر و اوراق اثر نمايند ليكن چون عنايتي به علم عربي و تغليظات شرعي ندارند ، من بعد كشفّ فسادٍ گريبان سردفتر گيرند كه اين نافهمي چرا فهم نكردي و تو كننده كاربودي و چنين و چنان ، پس سردفتر حليم عاقل از باب مرحمت و منقبت و تذكرت ، اول تحريرات سند بر اصحاب معامله ، تقرير كند آنگاه تشرف بامضاء واين ترجمت ثواب است (ماده61 قانون ثبت اسناد واملاك ) چهارم - لزوم امضاء و مهر و شماره و تاريخ سند و چون سردفتر ، اول يگان محضر است پس مداقه نمايد اسناد را در تاريخ ، كه راست باشد في اليوم و شماره اندر دفاتر و اوراق يكسان مرقوم كه اگر چنين نشود شماره مكرر يا غلط وارد و نسخه بهانه به بازرسي سپرده گردد تا رفع اين مصيبه شود. و در آخر امر اول يگان محضر به رسم ضمان و رسم اثر ، آثار ممهور به مهر دولتي و ممضي به خط رحمتي كند انشاءالله . (ماده 55 قانون ثبت اسناد املاك كشور برابر ماده 29 قانون دفاتر اسناد رسمي مص كه برابر ماده 29 ق دفاتر اسناد مصوب 1354) پنجم - لزوم ثبت تمام مندرجات سند سردفتر چون خود نتواند ثباتي را ، اين مهم به ديگري بسپارد و اين مسئوليت كم نكند ذره اي مر سردفتر را چونانكه اگر كاستي شود دفتر جاري را ، سردفتر ضامن است و مغضوب ، ليك ثبات عالي خط ، حرف به حرف ، سطر به سطر ، از اول الي آخر متن ، كاملا و قاطعا در دفتر جاري مكتوب كند في صراط منير (ماده56 قانون ثبت و ماده29 دفاتر) ششم - ممنوع بودن تراشيدن و پاك كردن و الحاق و گفته اند سردفتر را از ملائك دقيق تر بايدو شخصي حكايت كرد سردفتري ديدند كه خود را جبرئيل خو اندر گفتند از چه اين نام كردي؟ گفت از اين رد كه مانند جبرئيل امين اله خطا نكند ذره اي. امروز بوده اند .گفتند پس از چه رو آدمي زاده شدي؟ گفت مرا معذور داريد كه اين قضا ندانم و اگر ثباتي خطش بلغزد ناگاه ، ضامن است مر سردفتر را. و اگر كلمه اي زياده كند همچنين .و باي نحو ذالك منع است از خطا در دفاتر ، چون اين غلط به تقدير سردفتر درخشد بازرسان هميشه مترصد از كرسي سردفتري به زير اندكشند اورا ، مگر سردفتر عاجز ، به معجزت الهي و مدد رباني غفلت ثباتش الهام شود و در آخر سناد توضيحا قيد غلط نگارد . ماده 62قانون ثبت وماده 29قانون دفاتر اسناد رسمي
هفتم - لزوم تصديق مطابقت ثبت با اصل سند وآن عبارت مقرر در دفتر جاري ، ثبت باسند برابر است ، ميباشد .وبسيار جمعيت خلق به غلط سبت باسند برابر است ويا سبت با ثند برابر است نگارند .و اهتمام بر سواد ممضي و تصوير حاضر متن در محضر مكمل است و مدد. باري خلق از باب تصديق به صداقت سردفتر تحرير اورا با عبارت ثبت باسند برابر است ، كامل كنند و اين مهم است . ( ماده 29 دفاتر اسناد رسمي )
هشتم - رضايت متعاملين يا متعهد ركن صحت عقد رضا باشد .و اين از اركان مرجح است و انقاذ از هر اكراه و اجبار چونان كه اين دو ، تباه كند كل شي ء . هر كجا اكراه بيني فساد بيني تا آنجا كه حق سبحانه فرمود لا اكراه في الدين ، چه رسد به اسناد وزين . و لا تاكلو اموالكم بالباطل ( نساء 29) (ماده 190 قانون مدني ) و تدبير بدان ، چون به رضايت ممضي به امضاء كنند دفترجاري را ، جبر منتفي گردد مر سردفترا از بهر آنكه كار بشد مگر اثبات بخلاف كه البينه علي المدعي و سردفتر را زنهار كه سند نزند برندي . لزوم حضور معتمد و قرائت سند توسط او و فهماندن آورده اند كه كوري را بر حسب احتياج گذر به محضرخانه اي افتاد. سردفتر گفت : معتمدي حاضر كن تا سندت بنگارم. كور گفت اگر معتمدي به دنيا بودي اين همه سلاطين ز چه رو از تخت سلطنت بدر شدي . باري چنانكه بي سواد و كوري به دفتر اندر شد بايدش به معتمدي اندر شود .كه آن معتمد به قر ائت بصر ، سند برخواند و كور و بي سواد تفهيم كند ايضا در كور و گنگ بي سواد نيز معتمد به اسارت مخصوصه و فرض است كه اين واقعه در ملاحظات دفتر جاري سردفتر قيد كامل و شائق گردد . ( مادتين 64-66-67 قانون ثبت اسناد واملاك ) |+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ و ساعت 13:40 رجعت ...
رجعت ...
لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۲۶﴾ آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست در حقيقتخدا همان بىنياز ستوده { صفات } است. سوره لقمان 26 چون به ليل اندر آيين شدم ، مكايد نفس را بخفي مترصد بديدم . ياد آمدي كه آن شب چون اندر مركب آهنين بنشستمي و مسير بزرگراه پيمودمي در ظلمات ، هيچ مسيرالبيت يافتم نشدي و گمراه و حيران از نواب به حكيم شدي و از حكيم به همت همي گردان . چونان كه بيقين موقعيت مكاني و انظار و محله شناختم ليكن چون حركت بكردي راه گم كردي و دانستم كه اين مصيبه از مصائب آيتي است و مرعقل ضعيف را حاجتي است بر اشارت الله . خاصه حافظه حقير هيچ كاستي نداشتي مسيرها را و نيز سابقه اخير في الجمله حجت بودي قوه جهت يابي را . و اين قصيده چه بود و چه كرد كه مرا چنين گم كرده راه شدي و تقلا بلا اثر گشتي ندانم ! وچون بيش تلاش كردي بيش همي فرو شدي . نا گاه الهام آمد كه هيهات مَِثَل توست اين قضيه و جمله اتفاق نهيب بودي . و بر خاطر شد اين تقرير چون خد.اوند را طلبيدم من را مستجاب فرمود، و من را از جميع ترسهايم خلاصي بخشيد ( مزمور داوود 34- 5) ה) דָּרַשְׁתִּי אֶת-יְהוָה וְעָנָנִי; וּמִכָּל-מְגוּרוֹתַי הִצִּילָנִי. چون به هر كوي نظر افكندم جماعت پيران و شباب را ديدم كه به طلب دختران و زنان حرص ورزيدي و ازچشم دواني هم احتراز نكردي و اصراف نورزيدي ايضا ديدمي جمعيت نساء را كه افسار حيا به پشت انداختي و مركب وفا ، هِي كردي .هراسيدم كه به لجه اندر غرق شوم و چشم الله بين مغضوب عليهم شود و صراط منير ضالين . تبارك الله از اين فتنه ها كه در سر ما است و شكر غفور رحيم را كه اين سردفتر عليل را مُهتدي است . و قاطع اميد نيستم كه ياس را جز بر كافران نيست . إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ. و از رحمتخدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمتخدا نوميد نمىشود(87 يوسف ) وچون خواست حق بر خواست دل مُرجّح كردم ليل را بابي گشود و سردفتر يغظان را در آن خِطّه همي جاي داد و آن باب رجوع است . و نيكو است كه آورده شود اين خط : 2جان من فقط براي خد.ا خاموش ميشود، زيرا كه نجات من از جانب اوست (مزمود داوود 62- 2 ) ב) אַךְ אֶל-אֱלֹהִים, דּוּמִיָּה נַפְשִׁי; מִמֶּנּוּ, יְשׁוּעָתִי. و چون راجع قانع ، غير حق نيافتي و نداي تعال يا عبدي را لبيك گفتي ، لاجرم جهد در رجوع به حق نمودي واز غير او بريدي و به مبدا پيوستي . و رجوع را همه احوال پسنديده است . اول حالت رجوع ، رجعت به پناه حق است . داوود را صخره اي نبود غير الله 3 خد.اوند صخرة من است و ملجا و نجاتدهندة من ، خد.ايم صخرة من است كه به او پناه ميبرم، سپر من و مايه نجاتم و قلعة بلند من ( مزمور داوود 18 – 3) ג) יְהוָה, סַלְעִי וּמְצוּדָתִי-- וּמְפַלְטִי:אֵלִי צוּרִי, אֶחֱסֶה- בּוֹ; מָגִנִּי וְקֶרֶן-יִשְׁעִי, מִשְׂגַּבִּי. و آثاري است مترتب بر اين قسم . اول ايمن و سلامتي است كه فرمود النعمت مجهولتان ، الصحت و الامان و دوم خوف و رجاء ، كه اين مرتبت مُقَوم افعال است . دوم رجوع ، رجعت به ذات است . و ذات را از حالت وصف ، مُتصف بذات آدمي است كه فرمود انسان را شبه بخود آفريدم وايضا ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدیَّ و چون رجوع بذات نمودي ومزين به مناقب و وسايل ذات گشتي ، اصفات حق اكمل بر جوهر و عرض نمايان و خمير گِل گون گُل گون شدي . وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ ( ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ) سوره الرحمن 27 چنان كه اگر غفور گردي هيچ از صناعات گزند نبيني چراكه كسوت و جامه غافر باَي نَحو ذلك ديده گزند بيني كور كند و بصر حُسن نگري گشايد . ازيراك سالكين طريق و واصلين حريق، جهان و كاينات نبينند الا به نيكي و چون پرسي اين همه گژي و ناراستي از چه رو است ؟ پاسخ شنوي كه مگر گژي هم وجود دارد مر جهان را و ناراستي چيست ؟ ما را كه غير از صواب چيزي بر ادراك نگنجد. و از رجوع بذات ، وحدت اصفات پديد آمد . و اين رَسيده مرحمتي است مر عقل را بر سبيل علم و يقين الحق و وحدت اصفات را معرفت نفس پديدار گردد . من عرف نفسه فقد عرف ربه نشايد كه حق بغير حق شناسي . سوم رجوع ، رجعت به عهد است . و آن الست بربكم و اشهد انك الراشدون و المطيعون است و قائمين به وفا به عهد . و عهد را مَعهود بر خاطر آيد و موقتي بودن و نا پايداري حيات دنيا .و زود است سردفتر را آجل و قاطع رجوع به صانع حافظ كه انا لله و انا اليه راجعون . |+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ و ساعت 16:33 اندر وعظ پدري ...
اندر وعظ پدري ...
اي پسر بدان كه عمر عزيز در لحظات حضيض دير نپايد و چند خوش جواني عاقبت دست به آغوش خزان دهد . زنهار كه وقت پر مايه را قربان بر جاه و مقام دنيا طلبان نكني كه عاقبت هر منصب طلبي ، باد بر غبقب و نگاه اندك بيني است ازيراك چون افسار خلا به كس دهند آفتابه قيمتي كند و دفع حاجت چنان . اي پسر مباد مقام و رتبت چشم حزم تو بندد و عقل دانايان مصلحت گو ، هجو مذمت خواهان بيني كه اين ظن از جوف نفس بد سگال خيزد و عاقبت ، عافيت روح تباه كند . اي پسر راي پير را صواب دان و راي برنا مقوي و هيچ آمالي ميسر نگردد جز با قوت و صواب كه اين دو بي يكدگر هيچ نباشد . چونانكه پير راي بر تجربت بندد و در عمل هراسان ، برنا راي بر قوت دهد و در عمل نادان . خاطر زير دستان عزيز دار و معاشرت معاشران را خرفت نخوان كه چون از مسند بدر افتي دگر روز ديگري آيد و تو را خرفت انگارد . چون رعيتت تو را پرسشي كنند اكمل و اتم پاسخ نما و چون راي تو تحليل نمايند ايشان را ساده و نادان نپندار كه آنان عمل و مسند تو را بهتر بينند و زيادت مقام چشم تو را ضعيف كند . زينهار مال خلق هدر نرود و وسوسه هاي ابليس نحس تو را به عتاب ره نبرد و كيسه آخرت تهي نكند . اي پسر مصلحت خلق بر مصلحت خود مقدم دار كه چون اين نكني حق مصلحت تو به ابتلاء دچار كند و چند روزي مهلت دهد و ناگاه به استدراج مستغرق گردي و ملك الموت تورا مصلحت كند . |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:39 سند باز زني را در ميدان شهر به دار آويختند. سردفتري چون اين صحنه بديد ، ترسيد و در دم جان داد. |+| نوشته شده توسط مجتهد در شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ و ساعت 17:40 چوپان راه زن ...
چوپان راه زن . . . سلطاني با لباس عامه مردم از روستايي ميگذشت . چوپاني را ديد كه راه را بسته و چوبدستي بدست بابت عبور هر نفر 10 سكه ميگيرد . چون نوبت به سلطان رسيد گفت : اي خيره سر ابله من سكه ندهم . چوپان گفت : يا ده سكه ميدهي يا از همين راه برميگردي و سارقان تمام سكه هايت را يغما برند . سلطان كينه كرد و از راه بازگشت و گرفتار راه زنان شد . چون به دارالخلافه رسيد دستور داد چوبان را زنجبير كنند و حاضر نمايند. جوپان مغلول تا سلطان راديد گفت: يك روز سلطان گوسپندانم يغما برد يك روز من كوسپندان سلطان را سكه ستانم " توبه گرگ مگر مرگ بباشد كه چنين خوي بيمار تورا زهر هلاهل بخشد " سلطان آشفت و سر از بدن چوپان جدا كرد
|+| نوشته شده توسط مجتهد در چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ و ساعت 15:23 سحر بگشا دري اي دل ، هزاران راهي از عشق قدم در راه ميبايد به منزلگاهي از عشق بيا اي جان مهيا كن غرض از بستر خواب رسان دل را به درگاهي و قربانگاهي از عشق |+| نوشته شده توسط مجتهد در چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ و ساعت 15:8 ... ثبات !
سردفتري چهار زوجه اختيار كرد . گفتند چرا چنين كردي اي بوالهوس گفت : بوالهوسي نكردم ثبات اختيار نمودم . |+| نوشته شده توسط مجتهد در شنبه دهم دی ۱۳۹۰ و ساعت 16:55 آجر
آجر دلالكي در سبزوار الاغي بفروخت . در محضر خانه حاضر شد تا بنچاق الاغ را منتقل كند. از قضا ميان دلالك و خريدار بر سر قيمت الاغ نزاعي در گرفت . دلالك از بخچه اش تكه آجري بيرون كرد و خواست به سر خريدار بكوبد كه از بخت نحس به كله سردفتر اصابت نمود و در اين ميان سردفتر از هوش رفت و دلالك فرار كرد. سپس خريدار گريبان سردفتر گرفت و گفت : اي سردفتر ظالم تظلم تو نزد حاكم ميبرم . سردفتر نيمه هوش پاسخ داد : مگر من با تو چه كرده ام اي بي خرد . خريدار گفت : اكنون كه دلالك نيست زيان من جبران كند تو بايد زيانم جبران كني . آنگاه سردفتر گفت: كاش آجري محكمتر ميزدي كه حق تو را پل صراط ميستاند . سردفتر بيهوش زيان خريدار جبران كرد و سر بيچاره مرحم نمود . |+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه هشتم دی ۱۳۹۰ و ساعت 16:1 ششم دي ماه روز كاتب بالعدل ، تبريك و تهنيت باد
|+| نوشته شده توسط مجتهد در سه شنبه ششم دی ۱۳۹۰ و ساعت 17:0 حكايت ...
زدست خويشتن چونان ملولم كه جز مردن نباشد هيچ راهي خداوندا نگه دارم عقوبت كه دردم را نباشد هيچ آهي سزاي مرد نا بخرد همين است كَلامٌ قلَ يا مكنون كافي سردفتري را بي سوال و جواب در خرقان گردن زدند . جمله سردفتران شهر عريضه اي بلند به خليفه وقت نبشتند كه فلان حاكم در خرقان چنين و جنان كرده است خليفه دستور به عزل حاكم داد. ديگر بار حاكم جديد ده سردفتر را گردن زد . اين بار لرزان و ترسان جمع سردفتران حضورا به محضر خليفه شكايت رساندند. خليفه حاكم را خواست تا علت جويا شود. حاكم گفت : اين جماعت ساحر بودند نه سردفتر ودر شرع مقدس جزايي نيست ساحررا جز قتل . خليفه پرسيد : دليلت چيست از سحر آنان . حاكم گفت : زيراكه آنان از هر صد اشتري كه به محضر خانه شان وارد ميشد ده اشتر كتابت ميكردند و نود باقي را غيب . خليفه دليل حاكم پذيرفت و اورا رها كرد . |+| نوشته شده توسط مجتهد در شنبه سوم دی ۱۳۹۰ و ساعت 15:57 خدايا چنان كن كه فرجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار با تشكر و قدر داني از پيام تسليت و تسلي خاطر همكاران ارجمند . براي همگان آرزوي سلامتي و تندرستي از پيشگاه حضرت حق و امام زمان { عج } خواستارم مجتهد |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 17:29
نخستين نشست وبلاگ نويسان حوزه دفاتر اسناد رسمي ، تهران بيست وچهارم آذرماه يكهزاروسيصدونود هجري شمسي كانون سردفتران ودفترياران اسناد رسمي نگاهي گذرا بررئوس مطالب مطروح در نشست الف) وبلاگ در خدمت كانون - وبلاگ در خدمت جامعه سردفتران ب) تاثير وبلاگ بر حوزه سردفتري و سردفتران پ) دسته بندي و گروه بندي كاربرانت) معضلات جامعه سردفتري در نشريه كانون مطرح ميشود اما مرجع پيگيري وجود ندارد. ج) لزوم معرفي حوزه وبلاگ نويسان در نشريه كانون و آشنايي سردفتران با فضاي مجازي اينترنت چ) عملكرد سردفتران بصورت سني و قديمي ح) لزوم درج مطالب علمي و ساده مناسب براي عموم جامعه در وبلاگ سردفتران خ) بيگانگي جامعه سردفتران با رايانه و وبلاگ نويسان د) هدف قرار دادن فلسفه وجودي كاتبان بالعدل ( سردفتران ) و حذف تدريجي آنها . ذ) ايجاد كار گروهي ويژه براي پيگيري فتاوي و نظرات آيات عظام و نيز حذف بخشنامه هاي زايد براي رشد علمي جامعه سردفتري . س ) عبور از فضاي ايده آل گرايي و رسيدن به فضاي حقيقت ش) لزوم ايجاد فضايي صميمي براي ديدار هاي جمعي در حوزه سردفتران ص ) تاكيد بر انسجام و وحدت حرفه اي و صنفي ض) لزوم ايجاد تعامل مناسب بين اداره ثبت و جامعه سردفتران در جهت فضا سازي مثبت و جلوگيري از گسترس انديشه منفي نسبت به كاتب بالعدل ل) ادبيات خاص وبلاگ نويسي و نحوه جذب كاربران ن) تحليل ناطق و مداقه مدارانه اخبار مربوط به حوزه حقوقي ثبتي ي) پيشنهاد هفته ثبت و روز كاتب بالعدل با تشكر از توجه وحضور خاضعانه و صميمي آقايان دشتي اردكاني و آقاصفري ونيز حضور اساتيد ارجمند آقايان طباطبايي و عادلي وخادمي در نخستين تشست وبلاگ نويسان حوزه دفاتر اسناد رسمي تا ديداري مجدد مجتهد |+| نوشته شده توسط مجتهد در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 19:26 اند دل اين حقير هزار مرض است
![]() اند دل اين حقير هزار مرض است از در در آمدي و من از خود به در شدم . خوشحال شدم خندان شدم . حسي زايد الوصف از رويت حلال كامل رخ مشتري دائمي . هم تحرير راحت ميدهيد هم اضافه بر سازمان به همكاران لطف دارد. خدا بركت دهد . يك سالي آمد و رفت تا خودش را در دل ما جا كرد . چشم بسته مويد حركات و سكنات ايشان بوديم . معتبر - خوش صحبت - مهربان - جوان و پر شور - از همه مهم تر اهل حال . لشكر طور وسلمان با ورودش زانو زنان .كسبه متدين حلال دان با گفتن نامش صلاوات فرست و اين حقير با حضورش غرق در وهم جان نثار . چه كسي ميداند اندر دل اين حقير هزاران مرض است . اگر نبود عقل سليم را بي اعتنايي نمي كردم . باري خر در چمن خوشحال و يابو در قفا مترصد جفتك . چه حالي ميشوي اگر اخبارت دهند كه بازي خوردي و از نجابت و حميت سكوت در حلقوم ميبلعي . سند جعلي به تنبانت بستند . پناه بر خدا اند دل اين حقير هزاران مرض است . از همه سقيل تر غصه ناجوانمردي . نشنيده اي كه گويند كبوتر با كبوتر باز با باز . شنيده اي اما نفهميده اي اين حقير تحرير نديده هم شنيده بودم ليكن به حرف مردم اكتفا كردم و دلالت عقل را اهمال . باري در اين آشفته بازار كه يارانه ها كفات آب و برق و تلفن دفتر خانه و منزل حقير را توامان نمي دهد و سايه تعهد سي هزار تومني و فزوني تحرير ها البته نور شعفي در انجمن سردفتران خوش اقبال بد نام انداخته اند دل اين حقير هزاران مرض است .
|+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 13:1
فن سخنوري فصل نخست) اصول سخنوری ارسطویی اتوس،پاتوس،لوگوس،اصول سه گانه ارسطوفیلسوف بزرگ یونانی هستند.خطبا واستادان دانشگاه اصل دیگری را به این اصول افزوده اند که بررسی آن خالی ازفایده نیست:"لامه-اوس" اتوس(شخصیت واعتماد): متشخص بودن وقابلیت اعتماد ،نتیجه ترکیب خوش رویی و آمادگی باصداقت وراستی پیشگی است.خوش رویی درنخستین نشانه ها جلوه میکند.یعنی داشتن ظاهری حرفهای ومودب که با احترام همیشگی همراه است .احترام به معنای چیزی بیشتراز رعایت رفتارخوب با دادگاه وطرف مقابل است.باید آرام و معتدل،پاسخگو به پرسش های دادگاه بایدبا دقت گوش کرد وحتی اگرتصور میشود که این پرسش ها مربوط به حواشی مساله اند باید به آنهاکاملا" پاسخ داد.یکی از سریع ترین راههای ازدست دادن خوشرویی اعضای دادگاه ،گستاخی وتندی نسبت به دادگاه وطرف مقابل است .پاسخ ندادن به پرسش های دادگاه ویا دادن جواب طفره آمیز وسربالا ، قضات تصمیم گیرنده در پرونده را عصبی کرده وممکن است قابلیت اعتماد به شما را تضعیف کند.اتوس همچنین ایجاب میکند که همواره آمادگی خودرا حفظ کنید.یعنی نه تنها سوابق امرودیدگاههای صاحبنظران ومقامات را بشناسید بلکه بایدتمام لوازم صروری ودردسترس رادقیقا مرتب کنیدبنحویکه دچار دستپاچگی وسردرگمی درمیان مدارک نشوید.اگریک وکیل موضوع وحکم آنرا به اندازه ای که باید جدی گرفت،بداند دادگاه سریعا تصمیم خودرا میگیرد. یکی از عناصر حیاتی اتوس صداقت است.یعنی شناخت نقاط ضعف موجود درسوابق امروموارد دردسرآفرین قبلی،ونیز آماده شدن برای دادن پاسخ های متقاعد کننده به پرسشهای ناظربه اینگونه مشکلات.قابلیت اعتماد امری بسیارخطیراست ویکی از بدترین راههای صدمه زدن به این ویژگی انجام کارها وبروز نشانه هایی است که شما را نسبت به دادگاه غیرصادق معرفی میکند ویا اینکه گویای این واقعیت است که شما دست به بازی عجولانه وغیرمنسجمی نسبت به سوابق پرونده و وقایع آن زده اید.اگرنظردادگاه با این اقدامات نسبت به شما مثبت شود و به شما اعتماد کند این خود ارزشمندتر و قابل قبول تراست ازبه کارگیری عناصر احساسی ومنطقی دراستدلال که ممکن است نتیجه بخش نباشد. پاتوس(توانایی برانگیختن احساسات): باتوجه به آن که قضات انسانند،استدلال هایی که در بیشترمواقع موفق تلقی میشوند آنهایی هستند که هم از لحاظ احساسی وهم ازمنظر حقوقی وارد باشند.پس،بر روی انصاف و ابعاد انسانی موقعیت موکل خود متمرکز کنید.اگر قاضی بخواهدبه نفع شمابه این دلیل که احساس میکند موقعیت موکلتان اساسا" منصفانه،مسئولیت پذیرانه وعادلانه است حکم کند،این احتمال بیش ازهمه وجود داردکه تفسیر شما از اعمال قانون و حکم را در رای خود مورد استفاده قراردهد. البته همه پرونده های حقوقی درواقعیت های کلیدی خودریشه دارند.شما باید شرح ماوقع مجاب کننده ای را در محضردادگاه بازگوکنید.با وجود این و هرچند که ناخوشایند بنظر برسد دربیشتر پرونده ها حداقل برخی وقایع هستند که یا بنفع موکل شما محسوب میشوند یا بنفع طرف مقابل وقایعی را که موقعیت موکلتان را دلنشین تر میکند برجسته تر کنید. ارسطو مثال میزندکه مفهوم پاتوس میتواند مستلزم برانگیختن احساسات شنوندگان علیه طرف مقابل شما باشد.باوجود این باید بسیار مراقب باشید که دراین راه زیاده روی نکنید وبه بیراهه نیفتید.منظور ارسطو این نیست که بطرف مقابل ناجوانمردانه پرخاش کنیدویا اینکه آشکارا و وقیحانه مدعی شوید که طرف مقابل شما کارشرم آوری انجام داده است. بعلاوه نباید موضوعات تحقیرآمیز را در استدلال خود به شیوه ای بهمببافید که دادگاه را بسمت استنباط عملکرد بدطرف مقابل شما رهنمون کند تا جائی که تلاش کنید به دادگاه القاء نمایید که او نباید دردعوا پیروزگردد. اگرچه زمان به ندرت اجازه میدهد که دراستدلال شفاهی بتوان موارد ونمونه های عملی تفصیلی را برشمرد ولی لازم است وقایعی که نسبت به عمل موکل شما دربردارنده زمینه های احساسی و توضیحات متقاعدکننده ونیز سازگارو معقول و متعارف است گردآوری شود.اگردادگاه بخواهد باین دلیل که کاردرستی انجام میدهد بنفع شما رای صادرکند نقش قدرت وقوه منطق دراستدلال شما بسیارمهم خواهد گردید که در بخش بعدی بررسی میشود. لوگوس(توانایی اثبات): اگرچه اتوس وپاتوس دونکته مهم اند ممکن است نزد هیات منصفه اثرقاطع وتعیین کننده داشته باشدولی تلاش دراتکا صرف برهریک ازآن دو ممکن است به نتیجه معکوس ونامطلوبی منتهی شود.بویژه دربرابر دادگاه که ملزم به رعایت اصول حقوقی ومقررات قانونی است .لوگوس از اهمیت بیشتری برخوردارخواهدبود.بدین ترتیب اگربتوان استدلال ها را سازماندهی شده ومنطقی ارائه کرد بنحوی که بطور طبیعی پی در پی هم قراربگیرند بسیارمهم خواهدبود.نخستین گام برای انجام یک استدلال شفاهی انتخاب مباحث و موضوعاتی است که بر آنها تمرکز خواهیدکرد.اگرچه دریک استدلال نمیتوان ازمباحث وموضوعات متعددی سخن گفت ولی دربیشترپرونده ها لازم است توجه خودرا برروی دوتا سه موضوع معطوف کنیددرموقعیت های نادرمیتوان موضوعات اضافی را بنحو پیوسته و منسجم مطرح کرد اما اینکارمعمولا نیازمند مدت زمان بیش از 30 دقیقه برای هرطرف است.اگروقت شما فقط20 دقیقه یاکمتراست مطرح کردن بیش از سه موضوع برای دادگاه تقریبا غیرممکن مینماید.بهترین موضوع را انتخاب کنید و اول از آن سخن بگوئید.اگر موضوع برگزیده شماپیچیده یابرای دادگاه جذاب است ممکن است تنها موضوعی باشدکه قادر خواهیدبود وارد جزئیاتش شوید.مراقب باشید بهترین استدلال خودرا درهم وبرهم و آشفته نکنیدیا آنرامیان دریایی از استدلالهای کم وزن وبیمایه قرارندهید.موضوعاتی را که درهرحال مهم و حیاتی اند برگزینید ومنظم کنید.ساختارمنسجم وبهم پیوسته بامقدم های که به سرعت موضوع ودرون مایه یا نیروی اصلی استدلال شما را معرفی کرده ونکات اصلی آنرا فهرست میکند آغازمیشود.سپس بلافاصله وارد نخستین نکته اصلی شده واستدلال کوتاهی درتائید آن ارائه کنیدوهنگامی که دادگاه ازشما سئوال میپرسد پاسخ دهیددرادامه اگر مقدوراست به نکته یا نکات مهم دیگرنیزبپردازید.اگربتوانیدخلاصه ای ازگفته های خودرا قبل از ورود به نتیجه گیری مطرح کنیدممکن است مفید واقع شودهرچنداینکار واجد اهمیت اساسی نیست . هدف هراستدلال شفاهی متقاعد کردن شنونده به انجام کاری است که درنظردارید. درحاشیه ازکاری حرف بزنید که دوست دارید مخاطب شما انجام دهد(این کار میتواند تقاضای صدور حکم بنفع موکل شما یا درخواست تائید یا نقض فلان رای یا رعایت برخی تخفیفات باشد).سپس توجیهات خود را بیان کنید.بعنوان نمونه درمرحله پژوهش(تجدیدنظرخواهی)میتوانید به عنوان اصلی ترین موضوع بیان کنید که فلان رای پژوهش خواسته بدلیل تفسیر نادرست دادگاه ازعبارات متن قرارداد استنادی باید نقض شود.وقتی که در محاکم قضائی استدلال میکنید لوگوس مهمترین عامل محسوب میشود.نحوه سخن گفتن نیزبسیار موثراست.بعنوان مثال:بیان این مطلب اصلی که "این پرونده کهنه وبا قدمت 20سال باید باستناد قواعد مرور زمان رد شود"بطورکلی موثرتراست از گفتن این که "این پرونده مربوط به کسی است نباید او را بخاطراعمالش مسوول دانست".ازآنجا که شما باید موضوعات را به بحث محدود کنیدلازم است نظر متقاعدکننده ترین صاحبنظران و مقامات را که موید دیدگاه شما هستند انتخاب نمائید.زیرا زمان شما بقدری است که فقط میتوانید از دیدگاه تعداد اندکی از آنها به تفصیل سخن بگویید.با وجود این باید آماده باشید تا به تمام موارد بطورخلاصه اشاره کنید و یا دست کم برموردی که دادگاه ممکن است مرتبط تشخیص دهد تاکید کنید.همچنین باید مراقب باشید که مبادا دیدگاه و سخنرانی شماغافل از نظرات مخالف موجود بوده یا آنها را ندیده باشید.وانگهی لازم است هنگامی که به دادگاه بحث خودرا مطرح میکند یا اینکه طرف مقابل ایراد مینماید یا مستقیما به همان مسائل بپردازید ویا اینکه درابتدا درباره آنها وارد بحث شده وتوضیح دهید که چرا این نظرات دراین خصوص قابلیت اعمال ندارند. بدین ترتیب نقل قول دیدگاه صاحبنظران و دکترین اصلی در خصوص موضوع همیشه کافینیست.برای ایراد یک استدلال شفاهی قانع کننده باید ابتدا با دقت آن نظرات را بر موضوع پرونده اعمال نمود تا اثبات شود که چرا وچگونه دیدگاه آن مقام تصمیم گیری بنفع شما را ایجاب میکند. ............... ادامه دارد |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۰ و ساعت 14:59
|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۰ و ساعت 11:6 ![]() فرستنده :سردفتر مهاجر تنها سلام دوست و همکار عزیز که از دل مینویسی و لاجرم بر دل می نشیند امیدوارم که هر روز تواناتر و موفقتر باشی .محضر مبارکتان عرض می کنم که مشکل ما میرزا بنویسها با تصویب قوانینی از این قبیل حل نمیشود .آنچه که مهم است این است که عده ای در راس برای ما تصمیمی می گیرند که طبق فرموده شما خسیس و بخیلند . اول خراج را ( مالیات انتقال ملک 20 برابر و حق الثبت برابر اصل 10 برابر بیمه کارگران ساختمانی برای صدور جواز 30 برابر هزینه خرید دفاتر 6 برابر مالیات ارزش افزوده و . . . .) چندین برابر می کنند و دلشان برای جیب مردم نمیسوزد ولی برای تعیین تحریر نگران مردمند که نتوانند مطابق با قیمت واقعی مورد معامله حق التحریر بپردازند
|+| نوشته شده توسط مجتهد در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ و ساعت 10:5
تبریک و شاد باش به همکاران با سلام و درود ( به نقل از وبلاگ آقای طباطبایی) با کمال مسرت باستحضار میرسانم دقایقی پیش تیر مخالفان تنظیم اسناد خودرو به سنگ خورد و با رای نمایندگان بصیر ما در مجلس ماده ٢٩ و تبصره های الحاقی آن مبنی بر لزوم تنظیم سند در دفاتر اسناد رسمی تصویب و تبلیغات سوء دوروز گذشته برملا گردید|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۹ و ساعت 10:21 وقتی کار از کار بگذرد
وقتی کار از کار بگذرد همه به شما مظنون اند . چرا که شغل سردفتری از مشاغل ظنیه است . اداره مالیات به شما مظنون است که نکند مالیات را پرداخت نکنید . ثبت به شما مظنون است که نکند تخلف کنید و سند ..... بزنید . مشتری مظنون است که نکند تحریر زیاد بگیرید . کارمند مظنون است که نکند کار بکشید و حقوق کم بدهید . سردفتر مجاور مظنون است که نکند مشتری ها را قاپ بزنید . در خانه هم به شما مظنون اند . آنها مظنون اند که زیر سرتان بلند نشده باشد ویا پول در بیاورید و رو نکنید . ولی در پایان همه شما میدانید که طلسم سردفتری سبب الاسباب بوده است ودر واقع ام الظن است .
در این روزهای کثیف و خشک و سرد تهران که مصائب ، همچون نفرین بر سر شهروندان باریده است . سردفتر به دنبال چه چیز باید باشد وقتی کار از کار بگذرد. دوستانی که ناتوان از ادامه مسیر استعفا داده اند . و همکارانی که با مشکلات و به سختی ادامه مسیر میدهند. اقلیتی هم دستی در کار دارند و سند ....... میزنند . باید به دنبال سرنخ بود . تمام اصناف به دنبال حق و حقوق خود هستند . آیا در صنف سردفتری کسی به دنبال حق و حقوق سردفتر میباشد یا اینکه اصالتا سردفتر فاقد چنین وصفی است و حقی برایش مفروض نیست . آیا چوب اقلیتی را میبایست اکثریت بخورد. مگر معصوم نفرمود کادالفقر ان یکون کفرا . اگر سردفتری در اثر فقر دست به خلاف زد و دچار سقوط معنوی شد و باعث تضرر به دیگری گردید آقای محترم مسئول محترم ماهم در تقصیر او شریکیم . اگر بستر مناسب برای کار یک سردفتر فراهم نشود و امکانات لازم و کافی به او اختصاص داده نشود و در عوض با بخشش ابلاغ سردفتری طی مراسمی توقع سالم کارکردن از وی داشته باشند . زهی خیال محال . خود را نباید به خواب زد. اجاره محل دفترخانه . حقوق کارمندان . ابزار الات . خرید اوراق و دفاتر مخصوص . و هزاران هزار آنوقت تحریر ۱- وكالتنامه هاي مختصر................ حداقل شصت هزارريال و حداکثر يكصد وپنجاه هزارريال
۲-وكالتنامه هاي مفصل................ حداقليكصدهزارريال و حداکثرسیصدو پنجاه هزارريال ۳- تنفيذنامه، رضايتنامه.................حداقل پنجاه هزارريال و حداکثریکصد و پنجاه هزارريال ۴-تقسيم نامه براي هر واحد تقسيم مال منقول نظير انواع خودرو و غيرمنقول، اعم از زمين،آب،مزرعه،پلاك ثبتي يا قطعه تفكيكي (آپارتمان يا نوع ديگر) هفتاد و پنج هزارريال كه از سیصدهزارريال كمتر نخواهد بود.(توضيح): پاركينگ و انباري و ساير ملضمات با خود آپارتمان مجموعا يك واحد محسوب ميشود. ۵- تعهد نامه دانشجویی و اعضاء هیات علمی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و بورسیه ها که به نفع واحد آموزش عالی با آموزش و پرورش و صندوقهای مربوط به آنها داده می شود ................ حداقل سی هزارريال و حداکثر هشتاد هزارريال ۶-وقفنامه و وصيتنامه مختصر .................حداقل یکصد و پنجاه هزارريال و حداکثردویست و پنجاه هزارريال ۷-وقفنامه و وصيتنامه مفصل .................حداقل سیصد هزارريال و حداکثرچهارصد هزارريال ۸- اقرارنامه و تعهدنامه .................حداقل سی هزارريال و حداکثرهفتاد و پنج هزارريال و ...................
کاش سردفتر همیشه مظنون نبود . کاش سردفتر همیشه در مقام تهام نبود . کاش شان سردفتر حفظ شده بود چون فردی متقلب با او رفتار نمیکردند .
قصد من مدح متخلف یا انکار عمل خلاف او نیست . متخلف با اقدام خود در درجه اول خود را از فیض الهی محروم کرده است و در وهله دوم به حیثیت جامعه و اموال دیگران لطمه میزند . لیکن رفتار نامناسب مقامات با متخلفین دفاتر در ملا عام و نیز موجب تضعیف کل صنف سردفتری میگردد کاش دولت محترم بخشی از یارانه را اختصاص به دفترخانه ها میداد کاش دولت هم در هزینه های دفترخانه سهیم میشد و بخشی از هزینه ها را پوشش میداد . پوشش هزینه ها در واقه به نوعی باعث تضمین حقوق مردم خواهد شد چرا که سردفتر بدور از دقدقه های مالی سرسام آور خواهد توانست توان خود را صرف بالا بردن توان علمی به روز و تسجیل به احسنت اسناد مردم نماید . بدیهی است در این اثناء اسناد از معرض تعرص مصون خواهند ماند چراکه تقویت بنیه مالی دفاتر مانع تفکر تخلفی خواهد شد . همکاران عزیز برادران خواهران امید است در سایه حضرت ولیعصر و سعی دوستان و الطفات مسئولین و متولیان امر ابتدا سردفتران را به عنوان واحد صنفی جدا و مستقل در نظر بگیرند وسپس حقوق تضییع شده و نادیده گرفته شده چه اخلاقی چه صنفی سردفتران را استیفاء نمایند . انشاءاله |+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۹ و ساعت 10:0 آیا کسی اینجا هست ؟
آیا کسی اینجا هست ؟ استعفا همه استعفا میدهند . در هته جاری بهترین دوست و همکار خوبم از حرفه سردفتری استعفاداد. خبر استعفای همکاران از شهرستانها بیشتر به گوش میرسد . همکاری خبر از بیشاز 1000 استعفا در سطح کشور داده است . با این حال عضو ارشد کانون سردفتران نیز از ریاست کانون استعفا داد . وجای خود را به دیگری سپرد . این حرکت توهم جدیدی در اذهان ایجاد نمود و آن تشدید بحران اسناد خودرو و در واقع شکست دفاتر و واگذاری اسناد خودرو به راهنمایی رانندگی است . کاش ریاست محترم کانون سردفتران کمی هم دقدقه همکارانی را داشت که با تحریر بخورو نمیر و هزینه های گزاف به مردم خدمت میکنند . لقمه حلا ل این نیست که همیشه به مردم و به خانواده بدهکار باشی . آن کسی که از اسم و رسم سمت خود استفاده میکند و خدا را شکر سیل اسناد رهنی و به اعتبار سمت خود اسناد ملکی را در دفتر تسجیل میکند با بقیه فرق میکند . آن کسی که در راس است و چشم همه همکاران به اوست باید با احساس مسولیت و دقدقه به فکر استیفای حق ما باشد . آن کسی که که خداراشکر دارد و از جیب ارتزاق میکند وبه سردفتری تنها به عنوان سرقفلی و شغلی با اعتبار سود میجوید با دیگری که این حرفه در درجه اول امرار معاش روزانه اوست فرق میکند . آیا کسی اینجا هست ؟ |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۹ و ساعت 14:48 اینجا آنتن نمیده ..........
اینجا آنتن نمیدهد
مرکز تعویض پلاک حکیمیه کانون رو به موبایلشم نمیگیره . چندی پیش طبق اس ام اس کانون مبنی بر خبر رسانی تخلف مراکز تعویض پلاک به بازرسی کل کشور . همکار دلسوز سردفتری و از همه جا بیخبری تلفن رو بر میداره و به سازمان بازرسی کل کشور زنگ میزنه تا خبر هولناکه تخلف مرکز تعویض پلاک حکیمیه رو بده . ولی متاسفانه کارشناس مربوط پس از گذشت ده دقیقه و با خونسردی میگه آقای محترم برین سایت شکایت خودتونو با اینترنت بفرستین . گویا اصلا از ماجرا بی خبره شایدم داشته صبحانه میخورده حوصله نداشته . حالا. یااینجا آنتن نمیده یا اونجا خدامیدونه. اوضاع جیب خالی و کت پاره و تعرفه های یک قرانی هم تا روز قیامت مسکوت میمونه حالا یا اینجا آنتن نمیده یا اونجا . بانک ها هم بخاطر لج بازی با آمریکای جنایتکار و جلوگیری از رانت خواری های پسرای آدم بدا جلوی اعتبارات رو گرفتن و با لبخند ژکون آدم رو یاده اتحاد جماهیر شوروی می اندازن . حالا یااینجا آنتن نمیده یا اونجاا آنتن نمیده . بانکهای خصوصی هم با روءسای خوشتیپ ناخودآگاه مارو یاده انگلیسها می اندازن . باهرکسی خوب حال بده کارمیکنن اگر چه با همه با روی خوش و مهربونی برخورد میکنن . حالا یا اینجا آنتن نمیده یا اونجا آنتن نمیده . مشاوران مسکن هم همه یه شبه رفتن کلاس سواد حقوق آموزی و به درجه اجتهاد رسیدن و از حالا تا ابد مبایعه نامه و اجاره نامه ها رو از لوگوی قوه قضاییه رونویسی میکنند و درصد های توپول میگیرن . کانون سردفترانم به فکر شرافته . حالا یا اینجا آتنن نمیده یا اونجا آنتن نمیده . زمستان گرم آمدو یارانه ها واریز شدن و 3درصد ارزش افزوده هم وصول شهر در امن و امان است . حالا یا اینحا آنتن نمیده یا اونجا آنتن نمیده |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه یکم آذر ۱۳۸۹ و ساعت 11:12 ایلقای هارای
سلام .چون در يك قسمت نتونستم بفرستم در دو قسمت براتون ارسال كردم .متن خوبي هم نباشه به عنوان درد دل پذيرا باش. به كجا چنين شتابان ؟؟!! دوماه پيش، بازرسي از اداره خيلي محترم ثبت مربوطه {شهرقانونمداركشورليبي} در غياب من كه از سر ناچاري براي التماس پيش رئيس تقريبا محترم بانكي(در حوزه ثبتي دفترم ) جهت گدايي اسنادي چون جعاله رفته بودم، به دفتر عاري از مشتري (الحمدالله – كه مشتري مايه دردسر است و باعث دفتر نوشتن و هزينه خودكار و ماليات بر ارزش افزوده و... مي گردد) حقير تشريف آورده بودند با اطلاع تلفني همكار، سراسيمه خود را رساندم .پشت ميز سردفتري ام چنان مغرورانه لم داده بود كه پادشاهان بر سرير پادشهي دهند،بي اذن واجازه. اسناد فقيرانه ام را چون خوان سردفتران "رهني تنظيم كن" جلويش باز كرده بود و ايرادات اساسي !!! مي نگاشت بر زعم خود .: در فلان سند وكالت فتوكپي شناسنامه وكيل ،در ديگري فتوكپي بيمه نامه شخص ثالث ، در آن تعهد، فقدان آدرس دقيق متعهد و در سندي ديگر در ستون تاريخ ثبت سند ،عدم قيد تاريخ يا كلمه "برابر است " خاطر مباركش را مكدر كرده بود و بر داشتن چنين سردفتر بي انضباط و متخلف در شهر قانونمدار ليبي ، براي اداره ثبتش هزاران تاسف خورد و نعوذ بالله كرد . و با هزاران منت مواردي صورتجلسه شد جهت كيفر خواستي در آينده تا عبرتي گردد به زعم حقير، بر سران دفاتري كه از جهت رعايت قانون به بي قانوني متهم گردند . به كجا چنين شتابان ؟؟!! پشت پرده اين همه تبعيض در بازرسي ها در تقسيم اسناد در مرخصي ها و... كيست وچيست ؟ حسرت سالهايي را مي خورم كه عين قانون و مقررات و بخشنامه هاي ثبتي را رعايت نموده وكمترين قصور رابر كاركنان (همكاران) سليم خود نبخشيده ، و بر ريش سردفتراني كه اسناد خودرو باز مي گذاشتند و بر مرده و محجور و ... سند تنظيم مي كردند مي خنديدم . واي بر من ادامه مطلب قبلی ...... به کجا چنین شتابان؟؟!! |+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه چهارم مهر ۱۳۸۹ و ساعت 10:43 خذف عبارت از سند دفاتر اسناد رسمی توطئه یا خدمت ؟
خذف عبارت از سند دفاتر اسناد رسمی توطئه یا خدمت ؟
امروز سند وکالت تعویض پلاک که توسط یکی از دفاتر تنظیم گردیده بود از مرکز تعویض پلاک مرجوع شد علت مرجوع شدن درج عبارت . این وکالت شامل نقل و انتقال در دفاتر اسنادرسمی نمیگردد . بوده است به نظر میرسد اندیشه سرقت تنظیم اسناد ازدفاتر با توسل به این حربه قصد القاء این اندیشه را دارد که صرفا با یک وکالت تعویض پلاک میتوان سند اتومبیل را انتقال رسمی داد البته در مرکز تعویض پلاک توسط آقایان زرنگ . خدا قوت . خسته نباشید . مردم را درگیر بازی های خود نکنید . تیشه در دست به ریشه بدنه ثبتی و حقوقی زدن افتخار نیست . مردم را سردر گم کردن افتخار نیست . اشکال غیر تخصصی تراشیدن علمی نیست . ساختار حقوقی کشور را نابود کردن خدمت نیست . پول زور از مردم گرفتن عدالت نیست . کدام کشور توسعه یافته ساختار تعویض پلاکش مانند ماست . الگو برداری از کشورهای قحتی زده مانند روسیه در امر تعویض پلاک بهتر بود یا الگو برداری از کشوری مثلا مانند آلمان که از نظر انظباط کاری و رویه اداری به روزتر و مدرن تر میباشد .عوض تنبلی و کاهلی و ادامه مسیر غلط بهتر نیست سیستم تعویض پلاک تغییر بنیادی و اساسی کند . بدیهی است این پیشنهاد بسیاری از اصحاب موضوع را مشوش مینماید . لیکن امر تعویض پلاک در بسیاری از کشور در سیکل اداری امری ساده است و با سرعت بالا انجام میگیرد و متعاقب آن مردم هم راضی هستند . در کشور ما . صف های طویل هزینه بیهوده ورودی به مراکز و .... . ما ایرانیان همیشه مدعی هوش و زکاوت بوده ایم و حتی در بعضی مواقع خود را از مردم سایر کشور ها هوشمند تر دانسته ایم . لذا پسندیده است با بازنگری مجدد و صحیح سیستم بیمار گونه تعویض پلاک خودروها گامی موثر و دور از خیانت به مردم شریف و انقلاب اسلامی بردشته شود . انشاء اله |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۹ و ساعت 18:21
روز سخت پلیس درمجلس له یا علیه دفاتر تصمیم گیری در رابطه با بخشش اسناد خودرو به دفاتر بیشتر به نظر میرسد که جنبه سود آوری خزانه را در بردارد تا تخصصی شدن دفاتر اسناد رسمی . به احتمال نه خیلی ضعیف از فردا سردفتر محترم یا محترمه علاوه بر تهیه وتنظیم سندها در اقدام خداپسندانه ای با تهیه میخ و چکش وظیفه خطیر پلاک کوبی را هم بر عهده خواهد گرفت . علهذا همان طور که قبلا گفتیم و باز هم میگوییم اگر تلاش شود بخشی از خدمات تعاونی های مصرف خانوار هم که به دفاتر مرتبط میشود به دفاتر محول خواهد شد که این امر در جهت رایانه سازی و کامپیوتری شدن مردمی کمک بسزایی است . مردم با در دست داشتن دفترچه تعاونی و ثبت اقلام و اجناس مانند برنج و حبوبات در دفاتر شان و تایید سردفتر دیگر نمیتوانند برنج اضافی بخورند که این امر از اصراف جلوگیری میکند . پیشنهاد میشود پلاکهای خودرو را در رنگهای شاد مانند قرمز سبز پررنگ بنفش جیغ و صورتی تهییه کنند که در روحیه شهروندان افسرده تاثیر گذارد . نکته بعد اینکه توصیه میشود دفاتر اسناد رسمی علاوه نگارش اسناد در دفتر جاری و گرفتن کپی های زیاد و نوشتن بنچاق در سه دفتر دیگر هم اسناد را وارد کنند تا خیال همه از بابت محکم کاری راحت شود و در امر اشتغال زایی هم کمک شده باشد چه دلیلی دارد کشور با جمعیت جوان و فعال سیستمش مکانیزه شود . در اروپا هم اگر سند خودرو ها صرفا با یک کارت نقل و انتقال میشود مردم راضی نیستند و سطح فرهنگی پایین است و اگر هم هر اتومبیل پلاک خودرا دارد و هر شهری نمره پلاک مخصوص به خودرا و پلیس گیج نمیشود و قاتی نمیکند علت سیاسی است که ما دخالت نمیکنیم چون تخصص نداریم .در پایان از همه کسانی که در مجلس حضور فعال دارند و همیشه به لوایح گوش میدهند و مطالب حقوقی مطالعه مینمایند کمال تشکر وامتنان رادارم .
|+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۹ و ساعت 14:53 |










چوپان راه زن . . . 












