خواجه حرم سرا ...

خواجه حرم سرايي براي  امضاء سند  در محضرخانه حاضر شد.

سردفتر طلب دوشاهد كرد .

خواجه دو همكار خود را گفت تا شاهد شوند .

سردفتر نپذيرفت و دو مرد كامل طلب  كرد .

خواجه آشفت و گفت : اينان كه در خلوت ،  محضر سلطان  را شاهدند  چگونه دراين محضر  سندي را شهود نتوانند .


|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت 17:21  
 


سردفتري رادر هرات به جرم  شكايت از حاكم زبان از حلقوم بيرون كشيدند .

سردفتر تظلم به دربار شاه برد.

شاه  ماجرا شنيد و سردفتر را دلجويي كرد .

سردفتر گفت : پس عاقبت حاكم چه ميشود اي شاه مهربان .

شاه گفت : عقوبت حاكم را به خدا واگذار كن كه او بزرگترين  انتقام گيرندگان است .

سردفتر زبان بريده محضر شاه ترك گفت .


|+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت 16:50  
 


حاكم  از روستايي ميگذشت . شخصي را ديد كه كره خري را از دو گوش گرفته است و دشنام ميدهد .

اورا گفت : زبان بسته ناسزاي تورا شنود كه چنين دشنام مي دهي .

شخص گفت : چونان كه  تو  دشنام فهم كردي ، كره خر نيز فهم كند .

|+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه دهم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت 16:19