چوپان راه زن ...

چوپان راه زن . . .

سلطاني با لباس عامه مردم از روستايي ميگذشت .

چوپاني را ديد كه  راه را  بسته و  چوبدستي بدست  بابت عبور هر نفر 10 سكه ميگيرد .

چون نوبت به سلطان رسيد گفت : اي خيره سر ابله  من سكه ندهم .

چوپان گفت : يا ده سكه ميدهي يا از همين راه برميگردي و سارقان تمام سكه هايت را يغما برند .

سلطان  كينه كرد و از راه بازگشت و  گرفتار راه زنان شد .

چون به  دارالخلافه رسيد دستور داد چوبان را زنجبير كنند و حاضر نمايند.

جوپان مغلول   تا سلطان راديد گفت:  يك روز سلطان  گوسپندانم يغما برد يك روز من كوسپندان سلطان را  سكه ستانم 

"  توبه گرگ مگر مرگ بباشد كه چنين   خوي بيمار تورا زهر هلاهل بخشد  "

سلطان آشفت و سر از بدن چوپان جدا كرد 



|+| نوشته شده توسط مجتهد در چهارشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۰ و ساعت 15:23