٦ دى ماه
سالروز دفاتر اسنادرسمى

                   ٦ دى ماه 

                                   گرامى باد 

|+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه ششم دی ۱۳۹۷ و ساعت 18:7  
 اندرحكايت چسب
اندر حكايت چسب

شيرى در جنگل بزرگى ميزيست ، روزى بر سبيل گذر شيره درختى بديد ، چون كنجكاويدن كرد شيره بدست او بچسبيد وبه وقت دفع فضولات و مالش انگشت بر ماتحت چسبيدن گرفت و رفع آن نتوانستى كردن، ناله و مويه كنان بود و روزها به دور جنگل همى ميگرديد ، چون به روباه رسيد روباه را ديد فارغ از اين حال ، در راه بشد تا به شتر رسيد اوراه هم فارغ بديد ، باز در راه بشد ، گاو را ديد آزاد و فارغ از هر چسبى، با خود گفت چه كنم تا درد چسبيدن از من برود و من هم آزاد شوم ، چون روزها و ماهها گذشت شير را همچنان بود كه بود چسب بر تحت مبارك و دست بر آن آويخته نه باران بشستى چسبى را و نه كس توانست جداكند بلا را .
روزى الاغى بر محضر سلطان حاضر شد او را گفت يا سلطانا دستت بر ماتحتت چسبيده خنده اى كرد و ملازمان بارگاه هم خنديدند .
اين سخن بر سلطان شديد آمد ،
پس فردا روز دستور داد همه وحوش بر درخت حاضر شوند و انگشت بر شيره آغشته دارند و همان شوند كه سلطان شد و اين حكايت ماست اندر محضر

ازعقده و از شر بلا كس نتواند
گر عقده گشا خود همه از عقده بخواند

امروز كه از تنگ نظر ديده گشايى
فردا خلفت را به نظر تنگ نشاند

مجتهد

|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه دوم دی ۱۳۹۷ و ساعت 10:33  
 بدون شرح ...
كاتبين عدالت امروز غالبا نه امين مردم هستند و نه حافظين نظم اسناد ،
سردفترى كه براى فرياد عدالت خواهى خويش سكوت ميكند را ترسو نخوانيد ،
چيز جديدي نيست اين سياسي كارى ها ، سردفترى كه از هراس بازرسان و بازرسي و تحقير عداوت گونه برادران و خواهران خود زبان در حلقومند ،
ارباب رجوعى كه با تحقير و خنده از برنامه هاى عداوت گون مرجع عالى ما زبان به سخن گشوده است تورا مضحكه كرده نه مرا ، تو را كه قدرت در دست توست ، ابزار در دست توست و جاى مهر بر پيشانى ات حكايت از تقرب الى الله دارد ،
اين نكته كه گفتى را قبول دارم ما نيازمند درمانيم
اما درمان از كجا
سرطان به مغز استخوان رسيده تو بيمار را كچل ميكنى
تو خود هم قربانى دستگاه مريضى هستى كه بايد درمان شود
اثر انگشت چيز مهمى نيست كه سر دفتر برا شوبد
امامضحك اينجاست
سيستم ثبت مسئوليت سردفتر را به مثابه نفر امنيتى تلقى كرده كه نكند فرار كند و اسرار مملكت به يغما رود
عرض ميكنم نخير آن نفر خاطى كه فرار ميكند خبر نميدهد كه چه كرده تا قبل از هر خروجى به عزيزان اطلاع دهد
ميخورد ميبرد ميرود بعد خبرش مى آيد نمونه معروف آن خاورى ملعون است كه معرف بزرگان هست و داغ بر دل همه گذاشت
بزرگان شيرين تر ميبرند و ضعفا تاوان ميدهند چه بلحاظ مجازات چه تقنين قانون شديد تر

اما خدارا شاكريم كه دنيا را محل عبرت قرار داد كه ببينيم هيچ منسبى دائمى نيست و دير و زود اريكه سلطنت ناعادلان فروميريزد و تمام ميشود

|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه دوم دی ۱۳۹۷ و ساعت 10:32  
 
ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند     تا تو ...

طبيبى را بر بيمارى كه صفرايش جنبيده بود حاضر كردند ، طبيب گفت فى الحال باشد كه صفرايش درآوريم مگر نميرد . 

چون زمانى گذشت طبيب ديگرى حاضر كردند تا مويد طبيب اول باشد ، 

طبيب گفت : فى الحال باشد كه موى وى بتراشم 

گفتند كه صفرا مرض است نه ديگرى 

طبيب گفت اگر شما خود دانيد چرا طبيب ديگر خوانيد 

|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه دوم دی ۱۳۹۷ و ساعت 9:48  
 بزودى آغاز به فعاليت مجدد ميكند
 

 

اين وبلاگ بزودى آغاز به فعاليت مجدد ميكند 

|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه دوم دی ۱۳۹۷ و ساعت 9:37