
فرستنده :سردفتر مهاجر تنها
سلام دوست و همکار عزیز که از دل مینویسی و لاجرم بر دل می نشیند امیدوارم
که هر روز تواناتر و موفقتر باشی .محضر مبارکتان عرض می کنم که مشکل ما
میرزا بنویسها با تصویب قوانینی از این قبیل حل نمیشود .آنچه که مهم است
این است که عده ای در راس برای ما تصمیمی می گیرند که طبق فرموده شما خسیس
و بخیلند . اول خراج را ( مالیات انتقال ملک 20 برابر و حق الثبت برابر
اصل 10 برابر بیمه کارگران ساختمانی برای صدور جواز 30 برابر هزینه خرید
دفاتر 6 برابر مالیات ارزش افزوده و . . . .) چندین برابر می کنند و دلشان
برای جیب مردم نمیسوزد ولی برای تعیین تحریر نگران مردمند که نتوانند
مطابق با قیمت واقعی مورد معامله حق التحریر بپردازند
من سردفتری هستم که 10 سال سابقه دارم . پس از 3 سال کار در
تهران و ورشکستگی نهایتا اهل و عیال خود را در تهران نهادم و به امید
بهروزی مهاجرت کردم ولی دیدم آسمان همه جا بر خلاف آدمها به یک رنگ است .
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
اهالی
شهر سردفتری را دیدند که آخرین دارایی هایش را نیز بفروخت و حتی به خودروی
خود که پرایدی دو گانه و مدل 1380 بود رحم نکرد و اکنون روزها برای
انجام امور خود لنگان لنگان پیاده گز میکند . پرسیدند ترا چه شده که به
این روز افتاده ای امروزه هر کارمند تازه کاری را خودرویی در شان است .اما
تو را نه . پاسخ داد چنان روزگار از هر سو ( تبلیغات ژورنالیستی -
بخشنامه های خلاف قانون و
دلسوزی مسولین ثبت برای جیب مردم و ... )
بر من سخت گرفته که مرا آه در بساط نمانده . گفتند ترا چه میشود مگر وکلا
اسناد شمارا بر اوراق صادره توسط مراکز خودرو ترجیح ندادند . گفت : خانه
از پای بست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است .
|
+| نوشته شده توسط مجتهد در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۹ و ساعت 10:5