اندر اسبات تنظيم اسنادرسمي


اندر اسبات تنظيم اسنادرسمي



و چون سردفتر قلم بدست گيرد و اراده جمعيت به برگ سلطاني تحرير نمايد رعايتي چند بر ذهن او واجب آيد.

اول-  اينكه سند به عدد ، بايد يك بيشتر باشد و اگر چنين باشد آن يك به امانت خلق  نزد سردفتر معلوم است و مكتوم  ببايگان (ماده 21قانون دفاتر اسناد رسمي)

دوم- سردفتر تحرير اراده خلق ، در برگ زرين كه حاكم مقررنموده بنبشته كه اين ورقه چون بر علامت حاكم خفي و جلي زيبيده گشته ، جاعلين را دست تطاول كوتاه كند ( ماده18 ق دفاتر مصوب 1354)

سوم- اينكه اسناد  به زبان پارسي باشد

 و زبان پارسي امروز مخلوط به زبان عربي است  و آن  - ف - كه فارسي را ابتدا است ، همان دليل.

اسناد خلق چونان به فارسي غليظ نگاشته اند كه جمعيت خلق را فهم ،  از عباراتش راه نبرد و معني ندانند و توكل علي الله به خط خود دفتر و اوراق اثر نمايند  ليكن  چون عنايتي به علم عربي و تغليظات  شرعي ندارند ، من بعد كشفّ فسادٍ گريبان سردفتر گيرند كه اين نافهمي چرا فهم  نكردي  و تو كننده كاربودي و چنين و چنان  ، پس سردفتر حليم عاقل از باب مرحمت و منقبت و تذكرت ، اول تحريرات سند  بر اصحاب  معامله ، تقرير كند آنگاه تشرف بامضاء  واين ترجمت ثواب است  (ماده61 قانون ثبت اسناد واملاك )

چهارم - لزوم امضاء و مهر و شماره و تاريخ سند

و چون سردفتر ، اول يگان محضر است پس مداقه  نمايد اسناد را در تاريخ ،  كه راست باشد في اليوم  و شماره اندر دفاتر و اوراق يكسان مرقوم  كه اگر چنين نشود شماره مكرر  يا غلط  وارد و نسخه بهانه  به بازرسي سپرده گردد تا رفع  اين مصيبه شود. و در آخر امر اول يگان محضر به رسم ضمان و رسم اثر ، آثار ممهور به مهر دولتي و ممضي به خط رحمتي كند انشاءالله . (ماده 55 قانون ثبت اسناد املاك كشور برابر ماده 29 قانون دفاتر اسناد رسمي مص كه برابر ماده 29 ق دفاتر اسناد مصوب 1354)

پنجم  -  لزوم ثبت تمام مندرجات سند

سردفتر چون خود نتواند ثباتي را ، اين مهم به ديگري بسپارد و اين مسئوليت كم نكند ذره اي  مر سردفتر را چونانكه اگر كاستي شود دفتر جاري  را ، سردفتر ضامن است و مغضوب ،  ليك ثبات عالي خط ، حرف به حرف ، سطر به سطر ، از اول الي آخر متن ، كاملا و قاطعا در دفتر جاري مكتوب كند  في صراط منير (ماده56 قانون ثبت و ماده29 دفاتر)

ششم -  ممنوع بودن تراشيدن و پاك كردن و الحاق

و گفته اند سردفتر را از ملائك دقيق تر بايدو شخصي حكايت كرد سردفتري ديدند كه خود را جبرئيل خو اندر گفتند از چه اين نام كردي؟ گفت از اين رد كه مانند جبرئيل امين اله خطا نكند ذره اي. امروز بوده اند .گفتند پس از چه رو آدمي زاده شدي؟ گفت مرا معذور داريد كه اين قضا ندانم و اگر ثباتي خطش بلغزد  ناگاه ، ضامن است مر سردفتر را. و اگر كلمه اي زياده كند همچنين .و باي نحو ذالك منع است از خطا در دفاتر ، چون اين غلط به تقدير سردفتر درخشد بازرسان هميشه مترصد از كرسي سردفتري به زير اندكشند اورا ، مگر سردفتر عاجز ، به معجزت الهي و مدد رباني غفلت ثباتش الهام شود و در آخر سناد توضيحا قيد غلط نگارد .

ماده 62قانون ثبت وماده 29قانون دفاتر اسناد رسمي

 

هفتم  -  لزوم تصديق مطابقت ثبت با اصل سند

وآن  عبارت مقرر در دفتر جاري ، ثبت باسند برابر است ، ميباشد .وبسيار جمعيت خلق به غلط  سبت باسند برابر است ويا سبت با ثند برابر است  نگارند .و اهتمام بر سواد ممضي و تصوير حاضر متن در محضر مكمل  است و مدد.

باري خلق از باب تصديق به صداقت سردفتر تحرير اورا با عبارت ثبت باسند برابر است  ، كامل كنند و اين مهم است .

( ماده 29 دفاتر اسناد رسمي )

 

 هشتم - رضايت متعاملين يا متعهد

ركن صحت عقد رضا باشد .و اين از اركان مرجح است و انقاذ از هر اكراه و اجبار چونان كه اين دو ، تباه كند كل شي ء .

هر كجا اكراه بيني فساد بيني  تا آنجا كه حق سبحانه فرمود لا اكراه في الدين  ، چه رسد به اسناد وزين .

و لا تاكلو اموالكم بالباطل ( نساء 29) (ماده 190 قانون مدني )

و تدبير بدان ، چون به رضايت  ممضي به امضاء كنند دفترجاري  را ، جبر منتفي گردد مر سردفترا از بهر آنكه كار بشد مگر اثبات بخلاف كه البينه علي المدعي  و سردفتر را زنهار كه سند نزند برندي .

لزوم حضور معتمد و قرائت سند توسط او و فهماندن

آورده اند كه كوري را بر حسب  احتياج گذر به محضرخانه اي افتاد.

سردفتر گفت : معتمدي حاضر كن تا سندت بنگارم.

كور گفت اگر معتمدي به دنيا بودي اين همه سلاطين ز چه رو از تخت سلطنت بدر شدي .

باري چنانكه بي سواد و كوري به دفتر اندر شد بايدش به معتمدي اندر شود .كه آن معتمد به قر ائت بصر ، سند برخواند و كور و بي سواد تفهيم كند  ايضا در كور و گنگ بي سواد نيز معتمد به اسارت مخصوصه و فرض است كه اين واقعه در ملاحظات دفتر جاري سردفتر قيد كامل و شائق گردد . ( مادتين 64-66-67 قانون ثبت اسناد واملاك )

|+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ و ساعت 13:40  
 رجعت ...

رجعت ...

لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۲۶﴾ آنچه در آسمانها و زمين است از آن خداست در حقيقت‏خدا همان بى‏نياز ستوده { صفات } است. سوره لقمان 26

  چون به ليل اندر آيين شدم ، مكايد نفس را بخفي مترصد بديدم . ياد آمدي كه آن شب چون اندر مركب آهنين بنشستمي و مسير بزرگراه  پيمودمي در ظلمات ، هيچ مسيرالبيت  يافتم نشدي  و گمراه و حيران از نواب به حكيم شدي و از حكيم به همت همي گردان . چونان كه بيقين موقعيت مكاني و انظار و محله شناختم  ليكن چون حركت بكردي راه گم كردي و دانستم كه اين مصيبه از مصائب آيتي است و مرعقل ضعيف را حاجتي است بر اشارت الله . خاصه حافظه حقير هيچ كاستي نداشتي مسيرها را و نيز سابقه اخير في الجمله حجت بودي قوه جهت يابي را . و اين قصيده چه بود و چه كرد كه مرا چنين گم كرده راه شدي و تقلا بلا اثر گشتي ندانم ! وچون بيش تلاش كردي بيش همي فرو شدي . نا گاه الهام آمد كه هيهات مَِثَل توست اين قضيه و جمله اتفاق نهيب بودي . و بر خاطر شد اين تقرير     

چون خد.اوند را طلبيدم من را مستجاب فرمود، و من را از جميع ترس‌هايم خلاصي بخشيد ( مزمور داوود 34- 5) ה) דָּרַשְׁתִּי אֶת-יְהוָה וְעָנָנִי; וּמִכָּל-מְגוּרוֹתַי הִצִּילָנִי. 

چون به هر كوي نظر افكندم جماعت پيران و شباب را ديدم كه به طلب  دختران و زنان حرص ورزيدي و ازچشم دواني هم احتراز نكردي و اصراف نورزيدي ايضا ديدمي  جمعيت نساء را كه افسار حيا به پشت انداختي و مركب وفا ، هِي كردي  .هراسيدم كه به لجه اندر غرق شوم و چشم الله بين مغضوب عليهم شود و صراط منير ضالين . تبارك الله از اين فتنه ها كه در سر ما است و شكر غفور رحيم را كه اين سردفتر عليل را مُهتدي  است . و قاطع اميد نيستم كه ياس را جز بر كافران نيست . إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ. و از رحمت‏خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏خدا نوميد نمى‏شود(87 يوسف )

وچون خواست حق بر خواست دل مُرجّح كردم ليل را بابي گشود و سردفتر يغظان را در آن خِطّه همي جاي داد  و آن باب رجوع است . و نيكو است كه آورده شود اين خط : 2جان من فقط براي خد.ا خاموش مي‌شود، زيرا كه نجات من از جانب اوست (مزمود داوود 62- 2 ) ב) אַךְ אֶל-אֱלֹהִים, דּוּמִיָּה נַפְשִׁי; מִמֶּנּוּ, יְשׁוּעָתִי.

و چون  راجع قانع ، غير حق نيافتي و نداي تعال يا عبدي  را لبيك گفتي  ، لاجرم جهد  در رجوع به حق نمودي واز غير او بريدي و به مبدا پيوستي . و رجوع را همه احوال پسنديده است . اول حالت رجوع ، رجعت به پناه حق است . داوود را صخره اي نبود غير الله  3  خد.اوند صخرة‌ من است و ملجا و نجات‌دهندة من ،  خد.ايم صخرة من است كه به او پناه مي‌برم، سپر من و مايه نجاتم و قلعة بلند من ( مزمور داوود  18 – 3) ג) יְהוָה, סַלְעִי וּמְצוּדָתִי-- וּמְפַלְטִי:אֵלִי צוּרִי, אֶחֱסֶה- בּוֹ; מָגִנִּי וְקֶרֶן-יִשְׁעִי, מִשְׂגַּבִּי. 

  و آثاري است مترتب بر اين قسم . اول ايمن و سلامتي است كه فرمود النعمت مجهولتان ،  الصحت و الامان و دوم خوف و رجاء ، كه اين مرتبت مُقَوم افعال است . دوم رجوع ، رجعت به ذات است . و ذات را از حالت وصف ، مُتصف بذات آدمي  است كه فرمود  انسان را شبه بخود آفريدم وايضا ما منعک ان تسجد لما خلقت بیدیَّ و چون رجوع بذات نمودي ومزين به مناقب و وسايل ذات گشتي ، اصفات حق اكمل بر جوهر و عرض نمايان و خمير گِل گون  گُل گون شدي  . وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ  ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ) سوره الرحمن 27 

چنان كه اگر غفور گردي هيچ از صناعات گزند نبيني چراكه كسوت و جامه غافر باَي نَحو ذلك ديده گزند بيني كور كند و بصر حُسن نگري گشايد . ازيراك سالكين طريق و واصلين حريق،  جهان و كاينات نبينند الا به نيكي  و چون پرسي اين همه گژي و ناراستي از چه رو است ؟ پاسخ شنوي كه مگر گژي هم وجود دارد مر جهان را و ناراستي چيست ؟ ما را كه غير از صواب چيزي بر ادراك نگنجد. و از رجوع بذات ، وحدت اصفات پديد آمد . و اين رَسيده مرحمتي است مر عقل را بر سبيل علم و يقين الحق  و وحدت اصفات را معرفت نفس پديدار گردد . من عرف نفسه فقد عرف ربه نشايد كه حق بغير حق شناسي . سوم رجوع ، رجعت به عهد است . و آن الست بربكم و اشهد انك الراشدون و المطيعون است و قائمين به وفا به عهد . و عهد را مَعهود بر خاطر آيد و موقتي بودن و نا پايداري حيات دنيا  .و زود است سردفتر را آجل و قاطع رجوع به صانع حافظ كه انا لله و انا اليه راجعون  .

|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ و ساعت 16:33