|
دعوي...
سردفتري در اراك دعوي پيغامبري كرد . اورا بستند و مغلول به خدمت حاكم بردند. حاكم خطاب كرد : كه اي ملحد زنديق زبان از حلقومت بيرون كشم. سردفتر گفت : اگر معجزت بيني باز هم زبانم ببري . حاكم خنديد و گفت : اگر چنين كني در دم آزاد شوي. آنگاه مدعي شد كه فلان و فلان و فلان كس كه مرده اند ، زنده شده اند و از موت ، حيات يافته اند. حاكم گفت دليلت چيست ؟؟؟ سردفتر گفت چون اگر زنده نبودندي اسناد خانه و ضياء در محضر خانه امضاء نمي كردندي . |+| نوشته شده توسط مجتهد در سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 16:36 خدايا چنان كن كه فرجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار با تشكر و قدر داني از پيام تسليت و تسلي خاطر همكاران ارجمند . براي همگان آرزوي سلامتي و تندرستي از پيشگاه حضرت حق و امام زمان { عج } خواستارم مجتهد |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 17:29
نخستين نشست وبلاگ نويسان حوزه دفاتر اسناد رسمي ، تهران بيست وچهارم آذرماه يكهزاروسيصدونود هجري شمسي كانون سردفتران ودفترياران اسناد رسمي نگاهي گذرا بررئوس مطالب مطروح در نشست الف) وبلاگ در خدمت كانون - وبلاگ در خدمت جامعه سردفتران ب) تاثير وبلاگ بر حوزه سردفتري و سردفتران پ) دسته بندي و گروه بندي كاربرانت) معضلات جامعه سردفتري در نشريه كانون مطرح ميشود اما مرجع پيگيري وجود ندارد. ج) لزوم معرفي حوزه وبلاگ نويسان در نشريه كانون و آشنايي سردفتران با فضاي مجازي اينترنت چ) عملكرد سردفتران بصورت سني و قديمي ح) لزوم درج مطالب علمي و ساده مناسب براي عموم جامعه در وبلاگ سردفتران خ) بيگانگي جامعه سردفتران با رايانه و وبلاگ نويسان د) هدف قرار دادن فلسفه وجودي كاتبان بالعدل ( سردفتران ) و حذف تدريجي آنها . ذ) ايجاد كار گروهي ويژه براي پيگيري فتاوي و نظرات آيات عظام و نيز حذف بخشنامه هاي زايد براي رشد علمي جامعه سردفتري . س ) عبور از فضاي ايده آل گرايي و رسيدن به فضاي حقيقت ش) لزوم ايجاد فضايي صميمي براي ديدار هاي جمعي در حوزه سردفتران ص ) تاكيد بر انسجام و وحدت حرفه اي و صنفي ض) لزوم ايجاد تعامل مناسب بين اداره ثبت و جامعه سردفتران در جهت فضا سازي مثبت و جلوگيري از گسترس انديشه منفي نسبت به كاتب بالعدل ل) ادبيات خاص وبلاگ نويسي و نحوه جذب كاربران ن) تحليل ناطق و مداقه مدارانه اخبار مربوط به حوزه حقوقي ثبتي ي) پيشنهاد هفته ثبت و روز كاتب بالعدل با تشكر از توجه وحضور خاضعانه و صميمي آقايان دشتي اردكاني و آقاصفري ونيز حضور اساتيد ارجمند آقايان طباطبايي و عادلي وخادمي در نخستين تشست وبلاگ نويسان حوزه دفاتر اسناد رسمي تا ديداري مجدد مجتهد |+| نوشته شده توسط مجتهد در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 19:26 در باب كرم...
سردفتري را در اسپهان به منصب حكومت برگزيدند . تجار شهر را فرمان داد كه جملگي اسناد ضياء و متاع در محضرخانه اش تسجيل كنند . سردفتر ديگري از اين فرمان آشفت و به درگاه حاضر شد . حاكم را گفت : حكومت اسپهان بس نبود حال تحرير مارا طمع داري. حاكم گفت : حكومت از آن من نيست از مردم است فردا كه مرا از كرسي عذر خواهند تو خود چنين فرمان دهي از قضا مستشار پارسايي در بارگاه حاضر بود . اين بشنيد و گفت :
طمع برد سردفتر خيره اي به ترفند رندانه و حيله اي چودر بارگاه خدايان شدش خداي پلنگان و شيران شدش بفرمود تا جمله سردفتران به عزلت نشينند با مهتران چو كس در خفايش سند ميزدش بدان كرده با صد حسد ميزدش همه مردمان داد تكريم او به هر محفلي كرده تعظيم او به حرص و طمع خفته در گور كور چه اميد وصلي چه جاي سرور مگر خاك ، تحرير او پر كند كه مردن بسي ديده ها در كند يكي پارسايي بفرمود شاه طمع را بخشكان بدين بارگاه گرت روزي خلق درهم كشي خدايت نبخشد بدين ناخوشي به يك مور روزي رساند خداي تو موري و عزت همان پادشاي چنان فضل از دست ريزان شود كه نامت به ياد عزيزان شود چو خوان كرم گستري مهتري به ايام سرفصل هر دفتري طمع را زعقل بشر دور كن روان پر ز دانايي و شور كن
حاكم سخن مستشار نپسنديد و فرمان داد كه اورا عزل كنند . |+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 0:0
وكيل دعاوي شهري را عشق دختر سردفتري به دل افتاد . سردفتر اورا خواست و گفت : دختر به وكيل جماعت ندهم وكيل پژمرد و دليل خواست . سردفتر گفت : تو همنشين قاضي شهري اورا با من ميلي نيست وكيل گفت : آخر قاضي را به من چه ربط است ؟ سردفتر گفت : اورا به تو ربطي نيست تورا به او ربط است . |+| نوشته شده توسط مجتهد در چهارشنبه دوم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 19:31 اوراق دزد .............
سردفتري را در قزوين اوراقش دزديدند. گريان و ترسان خبر به عدليه داد تا سارق را دستگير كنند . از قضا سارق را دستگير كردند و استنساق نمودند تامگر محل اوراق را بگويد . سارق دم بر نياورد كه دم بر نياورد ، تركه به پشت زدند ،دم برنياورد . تنبان به سر كشيدند باز دم بر نياورد . چون اورا سكوت ديدند بر آن شدند كه آزادش كنند شايد با تعقيب اختفاي اوراق را دريابند . القصه سارق به خانه حاكم شد و چون جنين شد سردفتر را استنساق كردند . شبي از دفتري اوراق بردند ز جعلش كوهي از مفراق بردند كه دزدش خواجه اي بي باك ميبود مجازاتش نصيب از خاك ميبود بگفتا محتسب را كاتب الوحي كه دزدان در قفا بردند بي سعي چو دزدش باشد از مردان اكبر نباشد كس كه گويد نيست مهتر كسي باشد كه جرمش فاش گويد ؟ حقيقت را دمي بي كاش گويد ؟ چو در دوران به قحطي مرد گرديم چو سرفتر دلا پر درد گرديم |+| نوشته شده توسط مجتهد در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ و ساعت 19:10 |




