سلطان و شبان

روزي سردفتري را شكايت  نزد سلطان بردند كه فلان سردفتر در حجره نشسته و سند باز ميزند .

سلطان سردفتر را خواست تا  مجازات دهد . .

سردفتر را گفت : قبول داري كه سند باز زده اي

سردفتر گفت اي سلطان دانا آري قبول دارم

سلطان گفت قبول داري كه خلاف  راي سلطان كرده اي

سردفتر گفت آري اي سلطان عادل  پشيمانم

سلطان گفت قبول داري كه به مردم ظلم كرده اي

سردفتر  خلعت سردفتري  از تن بيرون كرد و گفت : چنين جسارتي به مقام سلطان كي كردمي كه اين مقام ترا فاخر تر  است .





|+| نوشته شده توسط مجتهد در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 13:0  
 اند دل اين حقير هزار مرض است

اند دل اين حقير هزار مرض است

 از در در آمدي و من از خود به در شدم . خوشحال شدم خندان شدم . حسي زايد الوصف از رويت حلال كامل رخ  مشتري دائمي . هم تحرير راحت ميدهيد هم اضافه بر سازمان به همكاران لطف دارد. خدا  بركت دهد .

يك سالي آمد و رفت تا خودش را در دل ما جا كرد . چشم بسته مويد حركات و سكنات ايشان بوديم .

معتبر - خوش صحبت - مهربان - جوان و پر شور - از همه مهم تر اهل حال . لشكر طور وسلمان با ورودش زانو زنان .كسبه  متدين حلال دان با گفتن نامش صلاوات فرست و  اين حقير با  حضورش غرق در وهم جان نثار .

چه كسي ميداند اندر دل اين حقير هزاران مرض است . اگر نبود عقل سليم را بي اعتنايي نمي كردم .

باري خر در چمن خوشحال و يابو در قفا مترصد جفتك .

چه حالي ميشوي اگر  اخبارت دهند كه بازي خوردي و از نجابت و حميت سكوت در حلقوم ميبلعي .

سند جعلي به  تنبانت بستند .  پناه بر خدا

اند دل اين حقير هزاران مرض است . از همه سقيل تر غصه ناجوانمردي .

نشنيده اي كه گويند كبوتر با كبوتر باز با باز . شنيده اي اما نفهميده اي

اين حقير تحرير نديده هم شنيده بودم  ليكن به حرف مردم اكتفا كردم و دلالت عقل را  اهمال .

باري در اين آشفته بازار كه  يارانه ها كفات آب و برق و تلفن دفتر خانه و منزل حقير را توامان نمي دهد و سايه تعهد سي هزار تومني  و فزوني تحرير ها   البته  نور شعفي در انجمن سردفتران خوش اقبال بد نام  انداخته اند دل اين حقير هزاران مرض است . 

|+| نوشته شده توسط مجتهد در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 13:1