سلطان و شبان

روزي سردفتري را شكايت  نزد سلطان بردند كه فلان سردفتر در حجره نشسته و سند باز ميزند .

سلطان سردفتر را خواست تا  مجازات دهد . .

سردفتر را گفت : قبول داري كه سند باز زده اي

سردفتر گفت اي سلطان دانا آري قبول دارم

سلطان گفت قبول داري كه خلاف  راي سلطان كرده اي

سردفتر گفت آري اي سلطان عادل  پشيمانم

سلطان گفت قبول داري كه به مردم ظلم كرده اي

سردفتر  خلعت سردفتري  از تن بيرون كرد و گفت : چنين جسارتي به مقام سلطان كي كردمي كه اين مقام ترا فاخر تر  است .





|+| نوشته شده توسط مجتهد در شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۰ و ساعت 13:0