سردفتری در محضر حاکم حاضر گشت واز تحریر کم و ارزاق گران بنای نالیدن نهاد .

حاکم دستورداد سردفتر را در بند کنند. فرداروز سردفتر را خواند و گفت : حالت چگونه است سردفتر .

سردفتر گفت از لطف حاکم شادم .حاکم بد سگالید واندیشید که اورا مضحکه کرده است .

دستور داد روز دوم هم اورا در حبس نگه دارند.

 فردا روز سردفتر را خواند وگفت :  چگونه ای

سردفتر گفت : از تظلمی که کشیدم ناخوش و رنجورم .

حاکم خراشید ودستور داد اورا دوباره در بند کنند.

فردا روز باز سردفتر را خواند  وگفت  امروز چگونه ای

سردفتر گفت : امروز و روزهای بعد آنگونه ام که حاکم صلاح بداند .

سردفتر را آزاد کردند و دلجویی نمودند.


|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۸۹ و ساعت 12:1