|
فرستنده از تبریز
فرستنده از تبریز
سه سر دفتر شبی همراه گشتند که از تهران و تبریز و ز رشتند سخن،رشتی گشود ازباب اسناد سخن از" باز وبسته" ،داد و بی دادبگفتا هر که سالم گر کند کار شش ،هفت ماهی شود از کار بیمار اگر بازار" بازت" شد دمادم به یک روزه شوی پولدار عالم اگر بر مرده تنظیم سند،هست؟ ترا از فقر و ناداری فلک رست و لیکن مردمان شهر باران ترا هستند همه چون قوم ویاران یکایک از اداره با تو همسو کجا آن دشمنی،آن کینه پس کو؟ اگر شاکی نباشد دفتری را شود اصل برائت سروری را گر ایراد بنی آدم شود بیش به توبیخ شفاهی ختم کن خویش همه سردفتران یکدانه یکرنگ همه بردشمنان چون تیر و چون سنگ همیجا بازرس چون مرهم درد نه رفتار خشن دارد نی ات سرد خلاصه هر نفر بر مرکب خویش هر آنکس چست و چابک او زند پیش یکی پیشی بداند در درستی یکی راه تخلف چون بجستی؟ یکی با نان اقرارش شود سیر یکی با" باز"ماشینش کند دیر!! عدالت حاکم هست اینجا ز تقسیم بدون رشوه و پول و زر وسیم هیمنها گر بگویم مدح شهرم ترا کافی بود من مرد دهرم |+| نوشته شده توسط مجتهد در دوشنبه هشتم آذر ۱۳۸۹ و ساعت 14:36 |
