بدون شرح .......!

 

 

شلغم فروشی گذر بر دفترخانه افتاد و گفت :

چند نسخه  سند برایم تسجیل میکنی  تا پیاله ای شلغم گیری


 

 سند نویسی را بر مسند سردفتری گماردند. سند نویس نیاوردی . گفتند چرا این کردی

 گفت :  دفتر به بازرس  ندهم . گفتند سند نویس را به بازرس چه ربط است . گفت : خود بهتر دانم

 


 

پارسایی را در دفترخانه با سردفتري جنگ افتاد که ای بی خدا چرا گران فروشی . سردفتر گفت :

   چون آن کس که تحریر تعیین کرد چون تویی بخیل بود

 


سردفتران شهر عریضه ای نوشته  وهمگی امضا نمودند  و سپس نزد حاکم بردند . حاکم گفت :

عریضه چیست ؟ گفتند ای قاضی القضات  از برای افزایش تحریر

حاکم رو به جماعت کرد و گفت : اول خراج را زیاد کنیم تابعد  به تحریر رسیم


سردفتری را کنار جوی آب یافتند که  اوراق سفید همی پاره میکرد . گفتند : دیوانه شدی که چنین میکنی   .  گفت :  اوراق به آب دهم به که به مزد بی ثواب دهم

 


 

الاغ فروشی سند باز زد . از قضا الاغ مرد . به دفتر خانه آمد و گفت :یا الاغ مرده را از من بخر یا شکایت به بازرس برم .

 

|+| نوشته شده توسط مجتهد در شنبه ششم آذر ۱۳۸۹ و ساعت 14:44