یا مقیم کعبه شو یا ساکن بتخانه باش

شبی از ایام تموز که گرما از حدت و شدت بگذشته بود و عطش تابستان زبان وحوش و بهایم از حلق بدر افکنده بود گاومیشی را به نزد برکه آبی کشانیده بود تا به جرعه ای نفس خویش تازه کند . گاومیش که به تجربت و مدد بزرگان همی دانستی که در تابستان و شباهنگام رفع عطش به راحتی میسر نباشد آرام آرام به کنار برکه شد که دراین حال گوزنی را دید. عرض کرد ای گوزن آیا درین برکه شیر و پلنگی مترصد شکار یافته ای ؟ گوزن که کارش تمام شده بود گفت ای بی خرد مگر نبینی که از شرب فارغ شده ام پس یقین ندیده ام که از این مکالمات لاک پشتی را خبر شد . لاک‌پشت رو به آن دو کرد و گفت آیا حکایت آن الاغ نر را نشنیده اید که برای رفع عطش در برکه شکار پلنگی شد و بجست . آن دو عرض کردند خیر نشنیده ایم برایمان باز گو . پس لاک پشت گفت در ایامی در نزدیکی این برکه الاغی بود که چون شب میشد به برکه آمدی و رفع عطش کردی چون شبی بشد پلنگی جستی تا از زیرپشتش دوگرد مردانه او به دندان کشد و الاغ فلج کند . الاغ چون این اضطرار بدید پلنگ را رخصت خواست . پلنگ که فضایل نیکو شهره بود و به رسم لوطی ها شکار را رخصت میداد حرف الاغ اجابت کرد . الاغ گفت ای بزرگ مرد برکه و ای قوی جانور جوانمرد . مرا گنجی است که خواهم بر تو عرضه داشتن و آن دوستان و رفیقان من باشند که در همین نزدیکی سکنی گزیدند اگر مرا رخصتی دهی عن قریب ۵ تن از آنان برایت مهیا کنم که به یکجا پاره کنی و خواهش خویش که رفع جوع باشد بقضا بجاآوری پس برای آنکه خیالت راحت باشد که فرار نمیکنم مرا تعقیب کن و اگر خلاف کردمی به یک پنجه بدر . چون پلنگ همی گوش فرا داد الاغ را مشایعت کرد تا ماجرا خود بر چشم ببیند . به نزدیک الاغان شدند و وعده الاغ نر صادق بود اما پلنگ هیچ ندرانید  پس بر برکه باز شد . الاغ چون این بدید بر پلنگ باز آمد و احوال پرسید و مسئله را جویا شد . پلنگ گفت .تو ندانی که ما پلنگان به رسم ذات به شکار شما مشغولیم و مالوف تا بقا مرتب داریم لیک چون دی شباهنگام آن ماجرا از تو بدیم مرجح داشتم که سنگ بشکم بندم تا گوشت حرام لقمه چون تو به دندان گیرم که تو را این ناجوانمردی در حق همنوع خود ناروا دیدم پس از مابقی گذشتم . چون این بگفت جمعیت لاشخوران نزدیک بودند بشنیدند و شکم الاغ دریدند . چون داستان تمام شد پلنگ وارد شد و گاومیش را بدرید و بخورد 

|+| نوشته شده توسط مجتهد در جمعه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۰ و ساعت 23:46