در ابواب رحلت ...
 

چون به سی رسیدم اسباب عقل مهیا نمودم تا مشایخت و رعایت نفس نگاه دارم و بسان آن پیر از خواب پریده چهل نگذارده رحلت کنم .

صدای دنگ دنگ کلنگ بگوش میرسد و گور لقمه ای تازه میطلبد  جمعیت مردمان  منتظر اسمع اسمع منادی .

وانگهی چون یوغ  نحوسه عروس بر گردن کردند و سیاهه حکم سردفتری بر جبین مبارک منقوش نمودند . کابین زر نشان سردفتری را آنطور دیدم که کجاوه ماده الاغ پیر را نا موزون .

زجرت معاشران ناصواب که هردم از باب آمد وشد کردندی وبنچاق های  خنگ آوردی آهسته آهسته ذهن مطهر زکام کردی و عقل در پرده دنیا کشیدی و کوزه عشق حق شکستی و آب زلال معرفت به فنا دادی .

بر خاطر آمدی که حقیر در جوف نهان طلب آخرت را بر دنیا مقدم شمرد .

لیک بر ذهن خطور کرد که از نفحات لیل مدد جو .

 

در باب قناعت

اول باب قناعت است مر سردفتر را .مزید نشود مگر به قلت آمال و آمال فنا نپذیرد مگر بر خوار انگاری دنیا .آن مصنوع که از خاک صناعت یافت ، عاقبت خاک عنایت شود .

درباب امانت

دوم باب امانت است و آن مهم الارکان در جمعیت سردفتران است و نشاید مگر به خاموشی طمع و طمع ام الامراض نفس است و هرچه زاید از رذایل از طمع زاید که دام کسترده است مرجان را .

 

                    سردفتری به طمع خانقاه شد          چون  سر به مهر  نهادش هلاک شد

 

طمع را علاج رضا است .

امین نگردی الا به آنکه بیش وکم از اسناد خلق وانگذاری و طمع بیرون نکنی .

در باب توکل

سیم باب توکل است و این بابی است سببی و دخول به این باب با عنایت حق محقق است .

لیکن از باب تقدم در ارادت و ضرورت در طول اراده ارباب جوهر و عرض توکل را از تو باید نیابت خواستن که گفته اند

حسب ان الله و نعم الوکیل

واین جز با یفین و ایقان حاصل نتوان کرد که هر چه زاید از اراده حق سبحانه تعالی خارج نشاید و اطلاق در اراده الله است و لاقید .

 

 

 

در باب اخلاص

و آن چهارم باب  مرحم قلب مضطرب سردفتر است . مخلصین له الدین و تشویش به ساحل آسایش نرسد مگر به عبادت حق سبحانه و تسلیم واسلام از سر خویشتن نا انگاریدن و حق تعالی همه شمردن و عبودیت را اول شرط تسلیم است که انبیاء همه تسلیم در برابر احد بودند .

             اینجا تا بقین نگردد مخلص نشود    آنجا تا مخاص نشود یقین حاصل نکند .

سردفتری را دیدند که همه شب مضطرب از اسناد نگاشته دمی نخسبد . گفتند چرا چنین گشتی . گفت ازیراک اسناد را خالق محضر دانستمی نه صانع هستی را خالق آن .

دیدند به دیاری قلندری               سردفتری عجمی گشت ومهتری

ارباب همه اسناد کرده بود            خود را مطیع شیاطین عنتری

گفتند که چونی بوقت خواب            گفتا که سر بنهادم  بخنجری 

هرشب به صحنه بالین شکنجه ها    در خواب هول و هراسی و مشعری

در باب پرهیز از معاشرت با اهل دنیا

و این قبیح تر از معاشرت با شریران است و مَثَل آن چون قطره ای است که دائم قطران بر سنگ باشد و عاقبت سنک سوراخ و تباه کند .

شیفتگان متاع خاک گوهر دل هلاک کنند.

هم صحبتی اهل دنیا ذائقه سردفتر بچرخاند ولذت حلال حرام .چونان که اگر ضرورت کند متاع و ضیاع خلق را جون شیر مادر حلال حلقوم تو کند و ثواب جنت اجر اخروی .

 

در باب استقامت وصبر است

وبشر الصابرین  که صبررا عاقبت فرج است و انقاذ ودر این مسیر جمله اسباب ،  بی استقامت و مداومت منفعت نپاید.

ای صبر بکوش مرا تا بکوش تو       هر گنج صعب بغایت عیان شود

 درباب علم

وآن اعم از علم النفس و علم به احکام است و میوه علم خدمت است و ثمره آن حیات بخش . رضایت خلق در اکمل خدمت است و خدمتگذار را کافی وشافی علم فرض است . و مکلف است سردفتر در رعایت علم و اکتساب آن .



|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 12:7