|
سردفتری را مرض بواسير افتاد . نزد طبیب رفت و دارو خواست . طبیب نسخه نبشت و به سردفتر داد . سردفتر تا نسخه رادید فریاد زد مرا چه حاجت به سفر است نبینی مقعد بیچاره تاب تحمل از کف داده . طبیب گفت : تا در حجره ات مقعده بیچاره را حبس کنی درمان نشوی .
|+| نوشته شده توسط مجتهد در یکشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۰ و ساعت 13:4 |

